روستائى در هر قصبهاى و در هر شهرى بايد كتابخانه فراوان باشد .
ايمان استدلالى خوب است ؛ اما مثل ايمان اوّل ، در بنبستها كاربُرد ندارد . يعنى صاحب اين ايمان مىتواند با دليل ، خدا و معاد را ثابت كند . مىتواند با دليل ، قرآن و پيغمبر و امام را ثابت كند . اما همين فرد اگر در بنبست واقع شد ، يعنى غريزه جنسى طوفانى شد ، غريزه رياستطلبى طوفانى شد ، غريزه حبّ به مال طوفانى شد ، شكست مىخورد . آن غريزه ، بر علم مقدّم مىشود .
به اوّلى مىگفتيم ايمان حرفى يا تقليدى ؛ به اين مىگوييم ايمان استدلالى كه علم است . علم يعنى برهان ؛ يعنى استدلال . كاربرد برهان و استدلال كم است . يعنى حتى عالم هم گاهى در بنبستها مىماند .
براى يك نفر عالم كه كتابى هم در « توحيد » نوشته بود ، مشكلى پيش مىآيد ؛ و او نمىتواند صبر كند ؛ و بالاخره يك كافر از كار در مىآيد ؛ و اين شعر را مىگويد :
كَمْ عاقِلٍ عاقِلٍ اعْيَتْ مَذاهِبُهُ * وَ جاهِلٍ جاهِلٍ تَلْقاهُ مَرْزوُقاً
هذا الَّذى تَرَكَ الأَوْهامَ حائرَهءً * وَ صَيَّرَ الْعالِمَ النِحْريرَ زِنْديقاً
مىگويد : انسان متحيّر است ، گاهى عاقلها در كارى مىمانند و جاهلها و ضعشان روبراه است و همين امر باعث مىشود كه گاهى عالم بىدين مىشود . البته اگر فقط علم باشد ، فقط استدلال باشد . گرچه هيچى بهتر است اما در همه مواقع كاربرد ندارد .
اشكال ديگرى هم كه در علم است اين است كه با شكّ و شبهه و