گفتم : « رئيس شدى » و از اين موضوع خوشم آمد ؛ فهميدم كه من لياقت مرجعيّت را ندارم . فهميدم اين مرجيّعت براى من دنياست . لذا آمدم خدمت آقا امام زمان ( عج ) ؛ ايشان را قسم دادم به مادرشان زهرا ( س ) كه من مرجع نشوم براى اينكه لياقت ندارم .
( تِلكَ الدّارُ الْاخِرَة نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدوُنَ عُلُوّاً فيالْارْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَة لِلْمُتَّقينَ ) « 1 » دنيا گول مىزند . دنيا انسان را مشغول مىكند ؛ و اگر انسان ، خداى نكرده ، غرق در دنيا شد نظير كسى است كه در لجن زارى فرو رود . آن به آن بيشتر فرو مىرود تا بالاخره مرگ او فرا رسد . نظير كرم ابريشم ، دور خود مىتند تا خفه شود .
اگر دنيا انسان را گرفت ، اگر غفلت از اين دشمنِ بزرگ شد ، مسلّم است كه انسان را تباه مىكند . اين تكرار قرآن ، به ما مىفهماند كه اين دشمن بزرگى است .
لذا اوّل چيزى كه غفلت بر سرما مىآورد اين است كه : ما غافل از دشمنهاى خود مىشويم ؛ دشمنى مثل دنيا ، مثل نفس امّاره ، مثل شيطان .
توجّه مىخواهد تا مواظب اين سه دشمن باشيم ؛ و بالاخره اين سه دشمن با ما هست تا بميريم ، يا اينكه به واسطه توجّه ، به واسطه رابطه با خدا ، به واسطه توسّل به اهل بيت ( ع ) غلبه بر آنها پيدا كنيم . يا به واسطه
هامش
( 1 ) . سوره ى قصص ، آيه ى 83 .