كنّاسى هستى در اين دنيا ، ديگر تكبّر چرا ؟
دعا و راز و نياز با خدا ، اين « منيت » را از انسان مىگيرد . همان وقتى كه گريه و زارى مىكند ، اول خود را در مقابل خدا كوچك مىبيند ؛ و همان وقت كه از خدا چيزى مىخواهد ، در عمل ، غناى مطلق را براى خدا و فقر مطلق را براى خود اثبات كرده است .
دعا يعنى درك فقر مطلق براى خود و غناى مطلق براى خدا ؛ و به مرور زمان ، دعا انسان را به اين آگاهى مىرساند كه خود فضيلتى است بسيار بالا . اين شخص ديگر كسى نيست كه تعريف از خود بكند . حضرت امام ( قدّه ) در مجالس خصوصى و عمومى ، هيچ وقت حرف نمىزدند و وقتى به او مىگفتند كه در فلان جلسه كه بحث علمى بود چرا شما چيزى نگفتيد ، مىفرمودند : چيزى كه لازم نيست ، براى چه انسان بگويد ؟ چيزى كه موجب تفاخر و من من است چرا انسان بگويد ؟ از اين رو يكى از صفات بزرگى كه حضرت امام ( قدّه ) داشتند ، اين بود كه در مباحثه و درس ، دلاور و قهرمان و ميداندار بودند ؛ اما در جلسات ديگر كاملًا ساكت بودند . خيلى خودساختگى مىخواهد تا انسان به اينجا برسد . دعا و نيايش اين خود ساختگى را به انسان مىدهد .
اگر من به شما گفتم « مفاتيح » محدّث قمى كارخانه آدمسازى است ، از اين مطالب پى ببريد كه اشتباه نكردم . دعا انسان را متواضع مىكند ؛ و مىفهمند كه عظمت فقط از آنِ خداست .
پادشاهى از عارفى تقاضاى نصيحت كرد . عارف گفت : شما اگر تشنه
اخلاق در خانه (فارسى) — صفحة 240
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٤٠