دارد كه كنده نمى شودو واقعاً كه كنده نمى شود . اين قرآن كتاب خداست و هيچ انسانى مثل آن را نمى تواند بياورد .
ابوسفيان ها و ابو جهل ها ديدند كه اگر وليد برود خيلى ضرر مى كنند ، چه كار كنيم ؟ ابوجهل فردى مكار و شيطان بود ، گفت كه من كار را درست مى كنم . بنزد وليد آمد و حال غم و غصه به خود گرفت .
وليد گفت ابوجهل چرا غمگينى ؟
ابوجهل گفت : حقيقت اين است كه مردم مى گويند توخرفت و پير شده اى و تمايل به اسلام پيدا كرده اى و مى خواهى به آنجا به روى تا به تو پول و مقام بدهند . اين سخن ابوجهل براى وليد گران آمد ، يعنى غريزه شهرت طلبى و رياست طلبى او جلوه كرد . اين مسلمان از نظر خود برگشت و گفت حالا بر ضد پيغمبر چه بگويم ؟ مى توان گفت ديوانه است ؟
همه گفتند انسانى را كه 40 سال با كياست زندگى كرده نمى توانيم بگوئيم ديوانه است !
مىشود گفت دروغگوست ؟
همه گفتند چگونه مى توان به كسى كه چهل سال است به صداقت و امينى مشهور شده و دروغگو گفت !
مى توان گفت شاعر است ؟ گفتند چهل سال است كه شعرى از او ديده نشده و آنچه مى گويد عاقلانه و متفكرانه است . چند آيه نازل شد :
انه فكر وقدر فقتل كيف قدر ثم قتل كيف قدر ثم نظر ثم عبس و بسر ثم ادبر و استكبر فقال ان هذا الا سحر يوثر ان هذا الا قول
عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٧٨