مردم اختصاص داده ام . لذا روزها براى خدمت كردن به مردم آماده ام و شبها هم دلم مى خواهد رابطه و راز و نياز با خدا داشته باشم .
اما اينكه چر هفتهاى يك بار ناپديد مى شوم بخاطر ايناست كه من يك دست لباس دارم و هفتهى يك بار حمام ميروم . وقتى حمام مى روم لباسم را د رمى آورم و زنم آنها را مى شورد و چون هوا بسيار سرد است ، اين لباس دير خشك مىشود . بنابراين وقت مى گذرد ، و روزهاى جمعه مردم نميتوانند من را ببينند . علاوه بر اين روز جمعه روز عبادت است .
آنها به او علاقمند شدند و مقدارى پول به عنوان جايزه به او دادند تا كسى را استخدام كند كه برايش نان پخته و درضمن يك دست لباس ديگر نيز تهيه كند . پولها را گرفت و پياده به شهر بازگشت . قبل از بازگشت به منزل به جارچى گفت كه فرياد كند كه من مقدارى پول پيدا كرده ام و هركس احتياج دارد بيايد تا به او پول بدهم . مقدارى از پولها را به محتا جين داد و مقدارى نيز باقى ماند . به خانه باز گشت و ما وقع را براى زنش تعريف كرد . همسرش سراغ پولها را گرفت و وقتى كه فهميد مقدارى از پولها باقيمانده به او گفت كه برود و لباسى تهيه كرده و شخصى را براى نان پختن و كار در منزل استخدام كند .
گفت نه ، كار مهمترى در پيش است ، پول را نگاه داشت . يك هفته طول نكشيد كه يك فرد مستمند به در خانه آمد و همه پولها را به آن فرد داد . وقتى كه رفت به زنش گفت ما خودمان نان پخته و با يك لباس هم مى گذرانيم پروردگار عالم هم ان شاء الله لباس خوب آخرت به ما ميدهد .
عوامل كنترل غرائز در زندگى انسان (فارسى) — صفحة 125
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص١٢٥