جامعهاى اتحاد و همدلى وجود نداشته باشد و اختلاف طبقاتى ميان افراد آن باشد و مردم هم بدون توجه به نيازهاى ديگران فقط به فكر خود باشند ، چنين جامعهاى در مسير نابودى قرار مىگيرد و اختلاف براى آن جامعه درهاى از آتش است ، درهاى كه درون آن آتش و فلاكت ونابودى است .
در جامعهاى كه افراد خمس و زكات اموالشان را ندهند ، اختلاف طبقاتى بروز مىكند . در جامعهاى كه كاخ و كوخ در كنار هم قرار بگيرد ، چنين جامعهاى به سمت نابودى پيش مىرود . اگر در ميان اعضاى يك خانواده ، كه نهاد كوچكى از جامعه است ، اختلاف و تبعيض بروز كند ، امنيت و آرامش از آن خانواده سلب مىشود و اعضاى آن از سعادت و خوشبختى محروم مىشوند . جامعه نيز چنين است ، اگر در ميان گروههاى مردم اختلاف و تبعيض وجود داشته باشد ، اين امر موجب تضاد اجتماعى و رودررو قرار گرفتن قشرهاى مختلف اجتماع مىشود . افراد فقير جامعه در كنار خود انسانهاى مرفه و ثروتمندى را مىبينند كه هزينههاى هنگفتى را صرف زندگى فردى و خانوادگى خود مىكنند ، ازاينرو به طور ناخودآگاه كينهء اين افراد را به دل مىگيرند و اين ممكن است بروز مفاسد اجتماعى مانند سرقت ، قتل ، آدمربايى و امثال آن را در پى داشته باشد .
يكى از راههاى ايجاد توازن اقتصادى در جامعه ، گردش مال در سطوح مختلف جامعه و جلوگيرى از انحصار آن در دست ثروتمندان است . قرآن كريم دراينباره به يك اصل كلى اشاره مىكند كه جهتگيرى كلى اقتصاد اسلامى را نشان مىدهد :
. . . كى لا يكون دولة بين الاغنياء منكم . . . « 1 »
تا اموال ميان توانگرانتان دستبهدست نشود .
در تفسير اين آيه در كتاب تفسير نمونه چنين آمده است : « اين آيه يك اصل
هامش
( 1 ) . قرآن ، حشر / 7 .