طلبهها ، اصلًا اشكال وارد نيست تا ما درباره آن بحث كنيم . قرآن شريف به يك اشاره اصل اشكال را رفع كرده است .
براى شبهه آكل و مأكول تقريبها شده است كه از قبل از ميلاد حضرت مسيح ( ع ) تا به حال ، بهترين تقريبهايش همين « قانون لاووازيه » است . اينكه اين كرهزمين از وقتى كه موجود شد و انسان روى آن آمده ، تا وقتى كه قيامت به پا شود چندين مرتبه تحول پيدا مىكند ، يعنى اين آدم چندين مرتبه جسمش آدم مىشود و مىميرد ، يعنى خواه ناخواه اين جسم مىميرد ، بعد خاك مىشود . خاك دوباره گندم مىشود . گندم را ديگرى مىخورد و جزء بدن انسان ديگرى مىشود و يا گندم را گوسفندى مىخورد و جزء بدن گوسفند مىشود . سپس گوشت گوسفند را انسان مىخورد و . . .
خلاصه ، با اين تبديل و تحول كه سلولهاى بدن هر انسانى پراكنده مىشود و به صورتهاى گوناگون در مىآيد ، چگونه در قيامت زنده شده و عذاب و عقاب مىشود ، در حالى كه همه با هم مخلوط شدهاند .
در آن زمان مسخره مىكردند و مىگفتند اگر كافرى ، مؤمنى را بخورد و اين جسمش جزء آن كافر شود ، حالا در روز قيامت كدامش زنده مىشوند ؟ كافر به بهشت نمىتواند برود ، مؤمن را هم كه به جهنم نمىبرند و . . .
اما همه اين حرفها قصه است و اصلش از بيخ دروغ . داستانى است كه مىگويند : يك نفر گفت « خسن و خسين دو دختران معاويه پشت دروازه كوفه بودند و گرگ آنها را خورد » گفتند : خسن و خسين نيست ، حسن و حسين است ، دختران معاويه نبودند ، پسران على ( ع ) بودند . اصلًا اين قضيه مربوط به حسن و حسين نبوده و در مورد يوسف ( ع ) گفتهاند . پشت دروازه كوفه نبوده ، پشت دروازه مصر بود ، تازه ، آن هم از اصل دروغ بوده و گرگى دركار نبوده كه يوسف ( ع ) را بخورد .
شبهه آكل و مأكول مثل همين قضيه از اصل دروغ است و قرآنكريم در همين چند آيهاى كه بحث شد و يكى دو آيه بعد ، آن را روشن مىكند .
« اولم يرالانسان » آيا اين انسان نمىبيند كه ما او را از نطفه خلق كرديم ؟ يعنى به عبارت ديگر از يك اسپرم و يك اوول ، از يك تك سلول او را خلق كرديم ، حالا كه بزرگ شده يك دشمن سرسخت براى ما شده است . راستى هم خيلى
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 315
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٣١٥