الَي العِظامِ كَيْف نُنْشِزُها ثُمّ نَكْسُوها لَحْماً فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ اعْلَمُ انَ اللهَ عَلي كُلِّ شَييٍ قَديرٌ
« 1 » اين آيه شريفه يك دلالت « صراحتى » دارد ، اين كه معاد جسمانى است . وقتى آن پيامبر گفت ، خداوند چطور مردهها را زنده مىكند ؟ خداوند هم الاغش را زنده كرد . يعنى بدين طريق مردم زنده مىشوند .
يك دلالت « الزامى » هم دارد كه مربوط به ولايت است . يكى از شبهاتى كه درباره وجود مقدس حضرت صاحبالزمان ( عج ) شده همين است كه چطور مىشود : يك نفر ، هزار يا دو هزار سال عمر كند ؟ ! اين آيه شريفه اشاره به همين موضوع دارد . يعنى قضيه عمر امام زمان ( عج ) نظير زنده كردن مرده است ، هر دوى اينها قدرت خداست .
پروردگار عالم قادر است و مىخواهد ولى خود را بيش از هزار سال در اين عالم نگهدارد ، همانطور كه قدرت دارد بعد از صد سال ، حضرت عزير ( ع ) را زنده كند .
قرآن كريم بعد از داستان عزير ، در آيه بعد ، قضيه حضرت ابراهيم ( ع ) را مطرح مىفرمايد كه آن هم تقريباً نظير همين داستان است و خود نمونهء عينى از معاد جسمانى است :
وَ اذْ قالَ ابْراهيمُ رَبِّ ارِنِي كَيْفَ تُحْيِي المَوْتِي قالَ اوَلَمْ تُؤمِنْ قالَ بَلي وَلكِنْ لِيَطْمِئنَ قَلْبي قالَ فَخُذْ ارْبَعَه مِنَ الطَّيرِ فَصُرْهُنَّ الَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلي كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ بَأتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ انَّ اللهَ عَزيزٌ حَكيمٌ »
« 2 »
هامش
( 1 ) - سوره بقره ، آيه 259 ترجمه « ( اى پيامبر ! مثال بزن عزير را ) آن كه به دهكدهاى گذر كرد كه خراب و ويران شده بود ، گفت به حيرتم كه خدا چگونه باز اين مردگان را زنده خواهد كرد . پس خدا او را صد سال ميراند ، سپس زندهاش كرد و به دو فرمود كه چند مدت درنگ نمودى ؟ جواب داد يكروز با پارهاى از روز . خداوند فرمود : نه چنين است ، بلكه صد سال است ( كه به خواب مرگ افتادى ) نظر در طعام و شراب خود بنما كه هنوز تغيير ننموده و الاغ خود را نيز بنگر تا احوال بر تو معلوم شود و ما تو را حجت براى خلق قرار دهيم كه امر بعثت را انكار نكنند و بنگر در استخوانهاى آن ( حيوان ) كه چگونه درهمش پيوسته و گوشت بر آن پوشانيم چون اين كار بر او روشن و آشكار گرديد ، گفت همانا اكنون به حقيقت و يقين مىدانم كه خداوند بر همه چيز توانا است .
( 2 ) - سوره بقره ، آيه 260 ترجمه : و چون گفت ابراهيم ، پروردگارا به من بنما كه چگونه مردگان را زنده خواهى كرد . خداوند فرمود : باور ندارى . گفت آرى باور دارم ليكن خواهم كه به مشاهده آن دلم آرام گيرد . خداوند فرمود چهار مرغ بگير و گوشت آنها بهم درآميز نزد خود ، آنگاه هر قسمى بر سر كوهى بگذار سپس آن مرغان را بخوان تا سوى تو شتابان پرواز كنند و آنگاه بدان كه خداوند بر همه چيز توانا و حقايق امور عالم دانا است .