دو در اثبات معاد جسمانى است . حضرت عزير ، يكى از پيامبران بود كه براى تبليغ دين حضرت موسى ( ع ) از دهى به ده ديگر و از محلى به محل ديگر مىرفت .
يك روز بر سر راه خود به خانههاى مخروبهاى رسيد . متوجه شد كه اينجا بر اثر يك حادثه ناگهانى ويران شده ، چون اجساد مردگان همينطور گوشه و كنار افتاده و كسى نمانده بود كه آنها را دفن كند . بدنها متلاشى شده ، گوشت و استخوان از هم پاشيده و هر قطعه آن يك طرف پراكنده شده بود .
حضرت عزير ، در حالى كه از آنجا مىگذشت ، با ديدن آن صحنه و پراكندگى قطعات بدن از يكديگر ، اين فكر به ذهنش خطور كرد كه چطور خداوند و در روز قيامت اينها را به صورت اول بر مىگرداند ؟ ! از مقام يك پيامبر چنين تصورى بعيد بود و بايد خيلى زود برايش ثابت مىشد سرانجام به نهر آبى رسيد و از الاغ پياده شد ، چهار پا را در گوشهاى بست و كنار نهر آب نشست تا كمى استراحت كند و نان و آبى بخورد ، اما همين كه سفرهاش را باز كرد و آماده صرف غذا شد خداوند جان او را گرفت . در حدود صد سال گذشت ، پس از صد سال خداوند او را زنده كرد . از او سؤال شد : چند وقت است كه خوابيدهاى ؟
گفت : حدود يك روز است !
خطاب شد ، خير صد سال است مردهاى به غذايت نگاه كن آن را هم سالم نگاه داشتهايم و هنوز فاسد نشده است . اما حيوان را ببين كه استخوانهايش پوسيده و خاك شده و ببين چگونه استخوانهايش را به حالت اول در آورده ، روى آنها را گوشت مىپوشانيم و او را زنده مىكنيم .
عزير ناگهان ديد استخوانها ظاهر شدند ، قطعات آن به يكديگر پيوستند و گوشت و پوست بر آنها روئيده شد ، سپس الاغ زنده شد و بر جاى خود ايستاد . عزير با ديدن اين صحنه شگفتآور به خود آمد و گفت :
مىدانم كه خداوند بر هر چيزى قادر است !
اوْ كَالَّذي مَرَّعَلي قَريَه وَ هِيَ خاوِيَهٌ عَلي عُرُوشِا قالَ أَنّي يُحْيي هذِهِ اللهُ بعد موتها فاماته الله مائةَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوماً اوْ بَعْصَ يَوْمٍ قالَ بَلْ لَبَثْتَ مائةَ عامٍ فُانْظُر الي طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انظُرْ إلي حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آيَه لِلْنّاسِ وَانْظُرْ
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 306
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٣٠٦