مثل الاغ آسياب برايت كار مىكنند و تو متوجه نيستى . مىگويند بدبختترين الاغها ، الاغ آسياب است ، زيرا وقتى مىرود بار دارد وقتى هم كه بر مىگردد بار دارد . اين گلبولهاى قرمز هم همينطور هستند . وقتى مىروند اكسيژن را مىبرند و وقتى كه بر مىگردند گاز كربنيك مىآورند . اين گاز كربن اگر يك دقيقه در بدنت بماند ، مسموم مىشوى و اگر چنين شد حتماً مىميرى . آيا هيچوقت گفتهاى كه : الحمدالله ربالعالمين ، ما كسى را داريم كه گاز كربنيكها را از بدنمان دفع كند . خوب اين گاز از بدن بيرون مىرود ، پرسيدهاى چه مىشود ؟ اگر درياها و جنگلها نبود كه نقش پالايشگاه را بازى كند چه مىشد ؟ آيا هيچوقت گفتهاى : الحمدالله ربالعالمين كه ما پالايشگاه داريم ؟
در دعاها اين چيزها هست ، قدرى سروكار با دعا پيدا كنيم . در مفاتيحالجنان آقاى حاج شيخ عباس قمى اين كارخانه آدمسازى قدرى دقت كنيم ، از اين چيزها زياد است ، حمد خدا به خاطر وجود گلبولهاى قرمز و سفيد ، و براى هوا و دريا . اما انسان خيلى ناشكر است و منفى باف . مثلًا مردى 20 - 30 سال به زنش خوبى مىكند ، شبانهروز مثل حمال مىدود ، تا وسايل رفاه و آسايش او را فراهم كند ، اما يك بار بر اثر ناراحتى عصبانى مىشود و يك جمله ناخوشايند به همسرش مىگويد ، مىبيند اين زن ، سىسال خوبى را يك جا فراموش مىكند و بناى ناسپاسى مىگذارد . بايد پرسيد : خانم ! چرا اين قدر ناشكرى ؟ ! اين يك لحظه عصبانيت ، آن همه خوبى را از ياد تو برد ؟ !
اين زن بيست سال در خانه خدمت مىكند و يك كلفت به تمام معنى است ، بيست سال كلفتى كرده بدون هيچ توقعى و منتى ، صبحانه وناهار و شام درست كرده و سفره را انداخته كه غذاى آقا آماده باشد ، در تربيت اطفال آن همه تحمل رنج كرده و . . . آقا سر سفره مىآيد و مىبيند كه مثلًا سفره كمى كج است ، دادش بلند مىشود كه اى بىانضباط ، اى بىسليقه ، تو اصلًا به درد زندگى نمىخورى و خوبىهاى چند ساله همه از بين مىرود . چرا فكر نمىكنى كه همسرت زحمت كشيده ، غذا پخته ، سفره براى تو آماده كرده است و بايد از او تشكر كنى .
« قتل الانسان ما اكفره »
« 1 » مرده باد اين انسان كه چقدر ناشكر است ، هم با خلق
هامش
( 1 ) - سوره عبس ، آيه 17 .