يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم » اما بعضي مصداق « في ضلال مبين » هستند وقتي به او ميگويند : آقا چرا انفاق نميكني ؟ مىگويند : اگر خدا مىخواست ، به او هم مىداد . اين تكوين است ، خداوند به هر كسى به اندازهء وسعش استعداد مىدهد ، اختلاف طبقاتى در استعداد هم بايد باشد ، تا اين كه چرخ جامعه بگردد .
اين چه توجيهى است كه مىكنى ؟ تو يك وظيفهاى دارى و وظيفهات اين است كه چون غنى هستى ، بايد به فقير برسى . چون استعدادت قوى است ، بايد به آن كندذهن كمك كنى . دو محصل ، يكى استعدادش قوى است و ديگرى ضعيف . آن كسى كه استعدادش قوى است بايد به فكر آنكه استعداد ضعيفى دارد ، باشد و نگذارد كه او مردود شود و مقدارى از وقتش را صرف او كند .
بايد يكى رئيس و ديگرى مرئوس باشد ، اگر در جبهه يكى رئيس نباشد ، نمىشود . اگر در ارتش سلسله مراتب نباشد ، در سپاه و بسيج سلسله مراتب نباشد ، كارى انجام نمىگيرد . هرج و مرج به وجود مىآيد . اما در حالى كه او رئيس است و زيردستها هم بايد امر وى را اطاعت كنند در عين حال رئيس هم بايد خيرخواه باشد ، با تلطف باشد ، به فكر زيردستهايش باشد ، چنانچه زيردستهايش هم بايد به او احترام بگذارند . به قول پيامبراكرم ( ص ) كه بارها مىفرمودند
: « وَ ارْحَمُوا صغاركم و وقّروا كباركم »
بزرگترها ، رؤسا و مسئولين بايد تلطف ، مهربانى و رأفت به زيردستها داشته باشند و زيردستها هم بايد احترام بزرگترها را داشته باشند .
خلاصه بحث اين شد كه بعضى گناه مىكنند ، ديگرگرايى نمىكنند و وقتى به آنها گفته مىشود كه ديگرگرايى كنيد ، توجيه مىكنند . قرآن مىفرمايد : اينها در ضلالت آشكارى هستند . در ضلالتند زيرا ديگرگرا نيستند و ضلالتشان آشكار است زيرا توجيهشان بسيار توجيه غلطى است « ان انتم الا في ضلالٍ مبين » قرآنكريم ، از اينجا به بعد فرع ديگرى را مطرح فرموده ، كه بحث معاد است و كمتر صفحهاى از قرآن شريف را مىتوان يافت كه دو سه آيه به اين موضوع نپرداخته
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 226
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٢٦