باشند . وقتى اين دست درد گرفت يعنى مثلًا زارع نتوانست خود را اداره كند ، جامعه بايد او را اداره كند . اگر يك كاسب ورشكست شد ، بايد همه مردم جامعه ، او را كمك كنند و اگر محصلى مىخواهد درس بخواند جامعه بايد او را سرپرستى كند .
اين گونه موارد را تشريع مىگويند .
بيان قرآن در اين زمينه
بعد از اين مقدمه به قرآن باز مىگرديم :
« اهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَه رَبِّكَ نَحنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعيشَتَهُمْ فِي الحَيوه الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سَخْرياً وَ رَحْمه رَبِّكَ خِيرٌ مِمّا يَجْمَعُونَ
« 1 » »
آيا آنها رحمت پروردگار تو را قسمت مىكنند ؟ ما قسمت كرديم . يك دسته را ذوق تجارت ، يك دسته را ذوق زراعت و يك دسته را ذوق تحصيل داديم . يك دسته استعدادشان كمتر و يك دسته استعدادشان متوسط و يك دسته استعدادشان زيادتر است . نمىشود كه همه نابغه باشند يا همه متوسط و يا همه كند ذهن . « نحن قسمنا بينهم معيشتهم و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات » بعضى را بر بعضى برترى داديم اما برترى نسبى است ، از نظر استعداد و ذوق طبقهبندى كرديم ، از لحاظ پول پيدا كردن و از نظر فكر كردن طبقهبندى كرديم . چرا طبقهبندى كرديم ؟ « ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا » براى اين كه زارع از كاسب و كاسب از عالم و عالم از هر دو و هر دو از عالم استفاده كنند و بالاخره اين او را به كار گيرد و او اين را ، تا چرخ جامعه بگردد . اين را تكوين مىگويند ، يعنى اين يك بدن است ولى داراى مراتبى است .
اما از نظر تشريع ، يعنى افرادى كه از نظر استعداد مختلفند ، افرادى كه از نظر تمكن مختلفند ، افرادى كه يكى مسئول و رئيس است و ديگرى زيردست ، هر كدام وظيفهاى دارند ، چه وظيفهاى ؟ اين كه همه بايد به فكر يكديگر باشند . « من اصبح و لم
هامش
( 1 ) - سوره زخرف آيه 32 ترجمه : آيا آنها ( كفار و مشركين ) بايد فضل و رحمت خداى را تقسيم كنند ؟ ( هرگز نه ) ما خود معاش و روزى آنها در حيات دنيا تقسيم كردهايم و بعضى را بعضى برترى دادهايم تا بعضى از مردم بعضى ديگر را مسخر خدمت كنند ( و غافلند كه بهشت داروسراى ) رحمت خدا از آنچه ( از مال دنيا ) جمع مىكنند بسى بهتر است .