عمومى بايد اين وضع نكبتبار را داشته باشند كه حاضر نباشند مسافرى را كه اندك زحمتى داشته باشد سوار كنند ، گر چه خيلى هم بيچاره و بينوا باشد . يك وقت به رفقا مىگفتم كه يكى از شاگردان مرحوم آخوند كاشى ( ره ) براى من نقل مىكرد كه : يك روز صبح طلبهاى به درس ايشان آمد و سلام كرد ، جواب دادند « سلام عليكم يا فاسق مرحوم آخوند كاشى خيلى ابهت داشتند و حرف زدن با ايشان مشكل بود آن طلبه از شنيدن اين جواب جا خورد ولى صبر كرد تا درس تمام شد و بعد جلو رفت و گفت : آقا من چه كارى انجام دادهام كه فاسق هستم ؟ فرمودند : شنيدهام كسى كه در مدرسه ، همسايه تو بوده ، ديشب سر بىشام به زمين گذاشته است . گفت : آقا من كه خبر نداشتم اگر مىدانستم حتى شام خودم را به او مىدادم . آن مرحوم تبسمى كردند و گفتند : مىگويم چرا نمىدانستى ؟ اگر مىدانستى و اقدام نمىكردى كه به تو مىگفتم « سلامعليكم يا كافر « 1 » »
اينها را سرسرى نگيريد . البته همهمان سرسرى مىگيريم ، حتى ما طلبهها اينها را تنها يك بحث اخلاقى مىدانيم اما يك وقت آدم جايى گير مىكند كه ديگر فايدهاى ندارد ، يعنى سر پل صراط ، آنجا كه كمينگاه خداست . با استفاده از قرآن مىفهميم كه روز قيامت براى اين افراد ، پنجاه هزار سال است در صورتى كه براى مؤمن يك لحظه است در هر هزار سال يك موقف ايجاد مىشود . يعنى به يك ايستگاه بازرسى مىرسند . در يك موقف ملائكه از نماز سؤال مىكنند و در يك موقف از حج ، يك جا از روزه مىپرسند و يك جا از زكوه 0 سؤال مىكنند ، اما موقف ديگر از همه مهمتر است ، چون در آنجا سؤال مىكند .
« انَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ
« 2 » »
ممكن است كسى از همه موانع گذشته باشد اما در اينجا مىماند . در اينجا خداوند جلوى او را مىگيرد . در اينجا كه خداوند به عزت و جلال خويش قسم خورده است كه از حقالناس نمىگذرد . در اينجا از حقالناس سؤال مىكنند . با مال مردم ، با شخصيت مردم ، با آبروى مردم و با عرض مردم ، چه كردى ؟ بعد هم كمكم موضوعات اخلاقى پيش مىآيد .
هامش
( 1 ) - مرحوم محدث قمى در كتاب فوائد الرضويه شبيه همين بيان را از مرحوم سيدبحرالعلوم ، در ذيل خاطرات ايشان نقل فرمودهاند .
( 2 ) - سوره فجر آيه 14 اى رسول خدا تحقيقاً پروردگار تو در كمينگاه است .