گاهى اوقات يك ساعت پاى منبر مىنشينيم و آن آقا صحبت مىكند ولى مثل اين كه ما چيزى نمىشنويم . يك گوش در و يك گوش دروازه است . مثل حوضى كه آب از يك طرف بيايد و از طرف ديگر خارج شود . بعد مىفرمايد :
وَ مَا تَأْتِيهِم مِّنْ ءَايَةٍ مِّنْ ءَايَتِ رَبِّهِمْ إِلَّا كانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ ( 46 ) « و بر اين مردم ( غافل ) هيچ از آيات الهى نيايد جز آنكه از او ( به نادانى ) اعراض كردند »
بعد از ذكر اين همه نشانه و آيات براى بيدارى مردم و توجه يافتن آنها به مقام با عظمتش برخورد انسان را در مجموع نسبت به اين آيات در يك جمله كوتاه بيان مىفرمايد كه : نشانهاى براى اينها نيامد ، الا اينكه زير پا گذاشتند . قرآن بود ، معجزه بود و اين را مىدانستند و زير پا گذاشتند ، هر نشانه از نشانههاى خدا بود ، به آن اهميت ندادند و از آن اعراض كردند . اين حالت دوم است يعنى عناد و لجاجت . اينها ديگر غافل و بىتفاوت نيستند و حماسيت هم دارند ، اما در چه ؟ در اين كه حق را پايمال كنند ، در اين كه روى نشانهاى از نشانههاى خدا سرپوش گذارند نه خود ببينند و نه بگذارند كه ديگران ببينند . اين حالت بعضى اوقات انسان را به جايى مىرساند كه معجزه و قرآن و نشانههاى ديگرى كه خود بيان فرمود ، چون خورشيد و ماه و حركت آنها و درخت و . . . را مىبيند ، مسئله را براى او حل مىكنند و او مىفهمد ، اما لجاجت و اعراض مىكند ، از روى لجاجت مسألهاى را بزرگ مىكند و با عناد روى مسألهاى سرپوش مىگذارد .
وَ إِذا قِيلَ لهم أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللهُ قالَ الَّذينَ كَفَروُاْ لِلَّذينَ ءَامَنُوا أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ يَشَآءُأَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِي ضَلَلٍ مُّبينٍ ( 47 ) « و چون مؤمنان به آنها گفتند كه از آنچه خدا روزى شما را قرار داده چيزى براى او به فقيران انفاق كنيد ، كافران به اهل ايمان جواب دادند آيا ما به كسى كه اگر خدا مىخواست به او هم مانند ما روزى مىداد اطعام و دستگيرى كنيم ؟ ( هرگز نمىكنيم ) شما كه به ما نصيحت مىكنيد ، پيداست كه سخت در راه غلط و گمراهى هستيد ( و راه راست آن است كه چنان كه خدا به فقيران احسان نكرده ما هم نكنيم ) »
معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 218
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢١٨