جلسه هفدهم
بسم الله الرحمن الرحيم
رَبِّ اشّرَحْ لي صَدْري وَ يَسِرْلي امْري وَ احْلُلْ عُقْده مِنْ لِساني يَفْقَهُوا قَوْلي
خلاصه بحث گذشته
بحث درباره ميوهاى از شاخههاى قرآن شريف بود . پس از آن كه برهان نظم تمام شد ، ميوه پر بار ديگرى پيش كشيد و اين كه انسان نسبت به گناه يكى از سه حالت را دارد ، گاهى همه حالات سه گانه و گاهى دو حالت را داراست . به قول ما طلبهها « على سبيل منع الخلو » است .
حالت اول ، غفلت است بىتفاوتى دربارهء گناه ، دربارهء آخرت و تبعاتى كه براى گناه است ، باعث مىشود كه شخص گناه را انجام دهد ، و بالاخره انسانيت انسان را از بين مىبرد « اولئك كالانعام بل هل اضل اولئك هم الغافلون » . حالت دوم ، بدتر از حالت اول است و آن عناد و لجاجت است . وقتى اين صفت رذيله بر كسى حاكم شد ، ديگر زير بار حق نمىرود ، دانسته حق را زير پا مىگذارد و دانسته به جهنم مىرود . به قول قرآن شريف كه مىفرمايد :
« افرأيت من أتخذ الهه هويه و اضله الله علي علم
« 1 » » اگر هوى و هوس بر كسى مسلط شد ، علاوه بر اين كه بتپرست است ، دانسته به جهنم مىرود ، ديگر كور و كر است و جذابيت چيزى مثل قرآن و كسى مثل پيامبراكرم ( ص ) نمىتواند او را جذب كند .
حالت سوم ، كه از دو حالت پيش بدتر است ، توجيه گناه است . اول گناه مىكند و بعد آن را توجيه مىكند . كسى كه داراى اين صفت رذيله است ، گناه خودش را توجيه مىكند . بد را خوب جلوه مىدهد و حتى گاهى اوقات براى خودش اشتباه مىشود . مثالى در بين عوام
هامش
( 1 ) - سوره جاثيه ، آيه 23 ترجمه : آيا ديدى آن را كه هواى نفس او معبودش شد و خدا هم او را بر علمش گمراه كرد .