روز را « فإذا هم مظلمون » يعنى ناگهان در ظلمت فرو مىرود ، اين هم يك نشانه .
وَ الشَّمسُ تَجْريِ لِمُسْتَقَرِ لَّها ذلِكَ تَقدِيرُ العَزيزِ العَليمِ ( 38 ) « و نيز خورشيد ( تابان ) كه بر مدار معين خود دائم بىهيچ اختلاف به گردش است برهان ديگر به قدرت خداى داناى مقتدر است »
و ) خورشيد : در اينجا قرآنكريم با يك زيبايى خاصى عبارت را تغيير داده و به جاى « و آيه لهم الشمس » مىفرمايد « والشمس » از نشانههاى خداوند خورشيد است . خود خورشيد منظور نيست . خورشيدى كه در حركت است . آن هم به كجا ؟ « مستقرلها » به آنجايى كه برايش معلوم شده كه قبلًا عرض شد . تا اين اواخر حتى گاليله و نيوتن و امثال اينها مىگفتند خورشيد حركت ندارد . اما بعد روشن شد كه خورشيد حركت دارد بنابراين مىفرمايد : « و الشمس تجرى » از نشانههاى خدا اين است كه خورشيد حركت مىكند ، و وقتى كه حركت كرد توابعى را هم به دنبال خود مىبرد ، از عجائب اين كه وقتى كرهزمين مىرود ، زرهاش را هم با خود مىبرد . يعنى هوايى كه به منزلهء زرهزمين است . حالا اگر زمين برود و جو اطراف خود را باقى گذارد ، فوراً نابود مىشود و هر چه در اين عالم هست نابود خواهد شد ، زيرا هوا موجودات را زنده نگه مىدارد و انسان و همه موجودات در اين عالم به وجود هوا زندهاند . علاوه بر اين از سنگهاى آسمانى كه مرتب دارند بر زمين مىبارند جلوگيرى مىكند تا موجوداتى كه بر روى زمين سكونت دارند نابود نشوند . اگر اين زره نباشد ، يك ساعته زمين بمباران مىشود . سنگهاى آسمانى مرتب مىبارند و همه موجودات نابود خواهند شد به علاوه جداره روى زمين بر اثر اصطكاك چون آهنى گداخته شده و همه چيز مىسوزد ، « ذالك تقدير العزيز العليم » يعنى در اين اندازهگيرى فكر كن ، وقتى فكر كردى مىفهمى كه يك عليمى و يك عزيزى بر اين جهان حاكم است ، اين اندازهگيرى دقيق توسط كيست ؟ و . . .
ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش
ذات نايافته از هستىبخش مثل تصادف ، طبيعت و ماده است . اينها چطور مىتوانند اندازهگيرى كنند ؟ ! اين اندازهگيرى از آن عزيز است ، او كه غالب بر عالم