مىگيرد و تفاله غذا را به صورت مدفوع بيرون مىريزد . كليهها و دستگاههاى ديگر جوهر غذا را مىگيرند و به صورت ادرار بيرون مىدهند . اين جوهر غذا كه وارد خون شد ، گلبولهاى قرمز گارد پخش ارزاق كه در هر انسانى چند ميليارد از اين گلبولها موجود است اين غذا را به سلولها مىرسانند كه اگر يك دقيقه غذا و يا هوا به آنها نرسد سلولها مىميرند و انسان از بين مىرود . گلبولهاى قرمز ، نه فقط غذا به سلولها مىرسانند ، بلكه اكسيژن را هم مىرسانند ، گاز كربنيك را مىگيرند و بر مىگردانند كه ما به اين تنفس مىگوئيم . باز هم خدا رحمت كند سعدى را ، مىگويد :
هر نفسى كه فرو مىرود ممد حيات است و چون بر مىآيد مفرح ذات پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب .
از دست و زبان كه برآيد * كز عهده شكرش بدر آيد « 1 »
علاوه بر گلبولهاى قرمز ، گلبولهاى سفيد كه آن هم چندين ميليارد در بدن انسان موجود است نقش بسيار مهمى دارند . يعنى اينها گارد نگهبان بدن هستند و اگر نباشند ميكروبها در يك لحظه انسان را نابود مىكنند . ميكروب همراه غذا يا از راه هوا مرتب وارد بدن مىشود ، مثل دشمنى كه مرتب به يك كشور گسترده حمله مىكند و مىخواهد آنجا را به اشغال خود در آورد اما با مقاومت روبرو مىشود . گلبولهاى سفيد كارشان دشمن كسى و نابود كردن دشمن است اگر آن گارد پخش ارزاق و اين كارد نگهبان در بدن انسان نبود ، انسان نيمساعت هم نمىتوانست در اين دنيا بماند ، نه غذايى بود و نه قدرت دفاعى در برابر دشمن . سلولها مىمردند و ميكروبها انسان را نابود مىكردند .
شما از وقتى كه لقمه غذا در دهان مىگذاريد تا وقتى كه جوهر غذا به سلولها مىرسد تا زوائد آن به صورت مدفوع و بول و عرق دفع مىشود ، قدرى دربارهاش فكر كنيد ، مىبيند سر تا پا نظم است ، سر تا پا حكمت است ، سر تا پا دقت است . اگر به هر يكى از اين اعضاء ، زبان ، لبها ، غدد ، زبان كوچك و حلق ، معده با آن حركات و ترشحاتش ، رودهها كه دستگاه گوارش است ، دستگاه گردش خون يا تنفس كوچكترين خللى وارد شود هستى انسان در خطر نابودى قرار مىگيرد .
هامش
( 1 ) - كتاب گلستان شيخ مصلحالدين سعدى شيرازى ، ص 2 .