تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف اسلام در سوره يس (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
« مراء و جدال » مىگويند . شهيد دوم ( ره ) كه افتخار عالم تشيع است ، در آخر كتاب اخلاقى خود « منيةالمريد » روايتى نقل مىكند به اين مضمون كه گناه مراء و جدال در حد كفر است « 1 » . يعنى من بخواهم حرف خود را به كرسى بنشانم با فرض اينكه مىدانم ناحق است . اگر من بخواهم ناحقى را حق كنم از هر راهى كه ممكن شود . به اين مراء و جدال گويند كه گناهش خيلى بزرگ است . مجادله‌اى هم داريم كه نيكوست و آن اين است كه ما مىخواهيم حقى را اثبات كنيم ، از چه راهى وارد مىشويم ، ار راه برهان وارد بحث نمىشويم ، بلكه اول با طرف مقابل مماشات كرده و كوتاه مىآئيم . يعنى اجازه صحبت كردن به طرف مقابل مىدهيم و گاه همراه با سؤالاتى از او اقرارهايى مىگيريم ، سپس اينها را كنار هم گذاشته به او نشان مىدهيم كه ببين تناقض‌گويى مىكنى . به اين روش مجادله گويند . همين طورى كه از تاريخ و روايات معنى كردم ، پيامبر سومى با مماشات پيش آمد ، آن دو نفر اولى با برهان پيش آمدند ، يعنى آمدند و قاطع و انقلابى گفتند ما رسوليم ، دست از شرك برداريد ، زنده باد خدا ! مرده باد بت ! دليل پيامبرى ما هم زنده كردن
هامش
( 1 ) - امام حسن عسكرى سلام‌الله عليه روايتى را بيان فرموده‌اند از صحبت حضرت امام صادق ( ع ) درباره بحث و مباحثه كه قسمتى از آن چنين است : فَهذا الجِدالُ بِالَّتى هِىاحسَنُ لِانَّ فيها قَطعُ الكافرينَ و ازالهُ شُبَههم وَ امّا الجدالُ بِغَيرِ التّى هىَ اَحسَن بِان تججدَ حقَّاً لا يمكنكَ انْ تُفَرِّقُ بَينَهُ و بَينَ باطِلٍ مَنْ تُجادِلُهُ ، وَ انِّما تَدْفَعُهُ عَنْ باطِلِه بان تحجَدَ الحَقَّ فَهذا هُوَ المُحرَّمُ لِانَّكَ مِثلُهُ : حَجَدَ هُوَ حَقاً وَ حجدتَ انتَ حَقاً اخَرَ ( بحارالانوار ، ج 73 ، ص 404 ) . بعد از اين بحث مفصلى حضرت فرموده‌اند درباره « جدال بالتى هى احسن » كه پيامبر صلوات‌الله عليه داشته‌اند ، مىفرمايند : اين نوع جدال خوب است چرا كه عذر كافر را قطع مىكند و رفع شبهه او مينمايد و اما جدالى كه احسن نباشد ، يعنى انكار حقى كنى ( تا حقى را اثبات نمايى ) در حالى كه نمىتوانى فرقى بين آن حق و باطلى كه شخص مجادل در نظر دارد بگذارى و فقط اين را به كار بندى تا باطل او را دفع كنى و خود حقى را منكر شوى اين حرام است چون تو هم مثل او « منكر » هستى او حقى را انكار كرده و تو هم حقى ديگر را . از اين نكته بدست مىآيد كه « هدف وسيله را توجيه مىكند » غلط است ما نمىتوانيم براى اثبات حقى انكار حقى ديگر كنيم و براى تصحيح غلطى مرتكب غلطى ديگر شويم .