وادار مىكرد تا به سوى حضرتش سنگ پرتاب كنند « 1 » . اما عكسالعمل پيامبر ( ص ) اين است كه به كوه « حرا » مىرود ، چرا به آنجا مىرود و در آنجا چه مىكند ؟ حضرت خديجه ( س ) مىگويد : وقتى آن حضرت را پس از سنگ باران مىديدم ، متوجه مىشدم آن موقع هم دل پاك حضرتش ، به حال امت مىطپد و با حال گريه مناجات مىكند .
« اللهُمّ اهْدِ قَوْميِ فَانّهُمْ لايَعْلَمُونَ » آنها سنگ مىزنند و او دعا مىكند و مىگويد : خدا از آنها درگذر . دلم مىخواهد كه سعادتمند شوند ، هدايتشان كن ، دلم مىخواهد دلشان رام شود ، دلشان را رام كن . اين تفاوت دل پاك و ناپاك است « 2 » .
بحث ما اين است كه قرآن دل پيامبر را تسلى مىدهد كه اى رسول خدا بدان همهء اينها مسلمان نمىشوند ، خود را براى اينها به زحمت نيانداز ، زحمت نكش ، بارت سنگين است ، به اندازهاى كه در توانت هست و مىتوانى اين بار سنگين را به منزل برسان . اما
هامش
( 1 ) - عمروبنشمر قال : سَئَلْتُ جَعْفَربنَمحمَّد ( ع ) . انّى اؤُمُّ قَومى فَاجْهَرُ بِسمالله الرحمن الرحيم قال : نَعَم حَقٌ فَاجْهِرْ بِهِ قَدْ جَهَر بِها رَسُولُ الله ( ص ) ثُمَّ قالَ : انَّ رَسُولَ الله ( ص ) كانَ مِنْ احْسَنِ النّاسِ صَوْتاً بِالقُرآن ، فَاذا قامَ مِنَ اللّيل يصَلّى جاءَ ابُوجَهلِ وَ المُشرِكُونَ يستَمِعُون قَرائَتَهُ فاذا قالَ : بسم الله الرحمن الرحيم وَضَعُوا اصابِعَهُمْ فى اذانِهِم و هَرَبُوا فَاذا فَرَغ مِنْ ذلِكَ جاؤُوا فَاسْتَمِعُوا عمروبنشمر گويد : از حضرت امام صادق ( ع ) پرسيدم : من امام جماعت هستم و بسم الله را بلند مىگويم . فرمودند : بله حق اين است كه بلند بگويى . حضرت رسولالله صلواتالله عليه ، بسم الله را بلند مىخواندند . سپس فرمودند : صوت پيامبراكرم ( ص ) از همهء مردم بهتر بود وقتى شب هنگام براى نماز بلند مىشدند ابوجهل و مشركين مىآمدند كه قرائت حضرت را گوش كنند . وقتى بسم الله الرحمن الرحيم مىگفتند دستها را در گوش مىگذاشتند وقتى بسم الله تمام مىشد باز هم به صوت او گوش مىدادند . ابىجهل مىگفت : محمد ( ص ) دو مرتبه نام پروردگارش را مىبرد چون او را دوست دارد . ( تفسير فرات ص 85 بحارالانوار ج 18 ، ص 238 ) .
( 2 ) - در كتاب المنتفى فى مولود المصطفى آمده است كه : سال ششم بعثت آيهء « فَاصْدَعْ بِما تُؤمَرْ و اعْرِضْ عَنِ المُشرِكينَ » نازل شد حضرت رسول اكرم ( ص ) از جا برخاستند . ايام مصادف با موسم حج بود ، برفراز كوه صفا قرار گرفتند و فرياد زدند : اى مردم ! من رسول پروردگار عالميانم . مردم با چشمانى خشمآلود به حضرت مىنگريستند . سه بار حضرت اين ندا را دادند سپس از كوه پايين آمده بر فراز مروه رفتند و دست در گوش نهاده با فريادى بلند سه مرتبه : اى مردم من رسولالله هستم . باز مردم با چشمانى آتشين به حضرت مىنگرند . ابىجهل سنگى بسوى آن بزرگوار پرتاب كرد كه بين دو چشم حضرت را شكست . به دنبال او مشركين حضرت را سنگباران كردند حضرت به كوهى گريختند و مشركين در طلب ايشان به جستجو برخاستند . شخصى خدمت اميرالمؤمنين ( ع ) آمد كه يا على ! محمد را كشتند ، حضرت على ( ع ) خديجه ( س ) را مطلع كردند و هر دو به دنبال حضرت راه افتادند ، حضرت رسولالله ، نفسى لَكَ الفِداءُ فى اى وادٍ انْتَ مُلقى جانم فدايت در كدام محل افتادهاى و . . . در اين هنگام عدهاى ملائك بر حضرت نازل شده و مىگويند : شما امر بفرما ما همه را نابود مىكنيم . فقال رسول الله : قد امرتم بطاعتى ؟ آيا مأمور هستيد اطاعتم كنيد ؟ گفتند بله . فَرَفَعَ رأسَه الى السّماءِ و نادى : انّى لَمْ ابْعَثْ عَذاباً ، انّما بُعْثِتْ رَحمَة لِلْعالَمينَ ، دَعُونى و قُومى فَانَّهُمْ لا يعلمون حضرت سر به سوى آسمان بلند كردند و عرض كردند : من براى عذاب برانگيخته نشدهام . فقط برگزيده شدهام كه رحمت براى عالميان باشم . مرا با قومم واگذاريد آنان « جاهلند » و نمىدانند ( بحارالانوار ، ج 18 ، ص 242 - 243 ) .