بر آن ، نزد پروردگار متعال است . بنابراين سالك بايد اذكارى در نظر داشته باشد و در هر حالى ، آن اذكار را زمزمه كند و مراقب باشد ، گناهان زبانى نظير غيبت و تهمت و شايعه پراكنى و يا صحبتهاى لغو و بيهوده ، جايگزين ذكر لفظى نشود و او را از ياد خداوند غافل نكند .
مرتبهء دوّم : ذكر قلبى
هرچند ذكر لفظى اثرات سازندهاى در سلوك معنوى انسان دارد ، ولى اكتفا به لقلقهء لسان ، سالك را به مقصد نمىرساند . كاربرد ويژهء ذكر مربوط به هنگامى است كه دل سالك ، زبان او را همراهى كند . يعنى هنگامى كه جملهء
« لا إله الا الله »
را بر زبان جارى مىكند ، در دل نيز آن را تكرار نمايد . در واقع او و زبان او در ياد خداوند منّان ، همسوئى و همراهى داشته باشند . برخى تصور مىكنند كه ذكر قلبى يعنى اينكه قلب سالك ، متوجّه ياد خدا باشد و در درون دل ، ذكر بگويد و آن را بر لب جارى نسازد . در حالى كه ذكر قلبى يعنى اقرار و اعتراف دل انسان به ذكرى كه بر لب جارى مىسازد . وقتى مىگويد
« لاحول و لا قوة إلا بالله »
، دل هم به آن اذعان و اعتراف داشته باشد و خداوند را با آن صفتى كه ياد مىكند بيابد . ذكر شريف
« لااله الا الله »
در اين مرحله ، بيانگر اصل توحيد است . و ابعاد مختلف توحيد يعنى توحيد ذاتى ، توحيد عبادى ، توحيد صفاتى و توحيد افعالى را در بر مىگيرد . يعنى واجب الوجودى در جهان نيست جز خداوند متعال ، مؤثرى در اين جهان نيست مگر خداى يگانه ، فضيلتى در جهان يافت نمىشود مگر از طرف خداوند رحمان و رحيم ، و معبودى نيست جز خداوند تبارك و تعالى .
به عبارت روشنتر ، وقتى دل سالك مهياى ياد خداى سبحان باشد ، ذكر مىگويد و ناخودآگاه ، آن ذكر بر زبان جارى مىشود . در اين مرتبه از ذكر ، آنچه بر لب جارى مىشود ، برخاسته از قلب سالك است و از اعتقاد درونى كه او دارد ، سرچشمه مىگيرد . در اين حالت ، قلب انسان در برابر خداوند تعالى ، خاشع مىگردد . قرآن كريم مىفرمايد :