انسان اگر تابع هوى و هوس ، تابع شهوت و تابع لجاجت خودش شد ، در مقابل ولايت مىايستد . وقتى شيطان بر كسى مسلّط شد چنين مىشود . شيطان از كم شروع مىكند ولى به كم قانع نيست . بنابراين روز اوّل به انسان نمىگويد در مقابل ولايت ايستادگى كن ! ولى به مرور زمان در اثر متابعت از نفس امّاره ، انسان را به چنين جايگاه پستى مىرساند .
نتيجهء حكميّت ، نصب معاويه به حكومت شد و اين نصب ، حاصل حيلهگرى عمروعاص و نادانى ابوموسى اشعرى بود . پس از آن ، همين انسانهاى لجوج گفتند كه ما فريب خورديم و فريب ما تقصير على است . شعار « انِ الحُكم الّا لله » را سر دادند و گفتند على كافر شده است . آتش فتنه را برافروختند و همه را در
اين آتش سوزاندند . كارشان به آنجا رسيد كه در اطراف شهر كمين مىكردند و
شيعيان اميرالمؤمنين ( ع ) را بىگناه و با شكنجه مىكشتند .
و بالأخره اميرالمؤمنين على ( ع ) چشم اين فتنه را درآوردند و اكثر آنان را به هلاكت رساندند . امّا لجاجت و خودپرستى آنان در چند نفر باقى ماند و يكى از آنان ابن ملجم مرادى شد كه عالم اسلام را با خودسرى خود يتيم كرد .
صفت رذيله ؛ عامل ايستادگى در مقابل حقّ
مگر افرادى كه در اين سه جنگ با سپاه حقّ جنگيدند ، اهل نماز و روزه و حجّ و شب زندهدارى نبودند ؟ مگر دين نداشتند ؟ پس چه عاملى باعث شد اينگونه با ولايت بجنگند و چندين هزار نفر را به خاك و خون بكشند و براى حكومت عدل اميرالمؤمنين ( ع ) مانع ايجاد كنند ؟