نيايش و ناليدن به درگاه خداى سبحان بودند . دم به دم بيرون مىرفتند ، نگاهشان را به آسمان مىانداختند ، به ستارگان چشم مىدوختند و مىگفتند : به خدا كه نه دروغ گفتهام و نه به من دروغ گفتهاند . اين همان شبِ موعود است . دوباره به عبادتگاه خويش بر مىگشتند و مىگفتند : خدايا ! مرگ را بر
من مبارك گردان .
بسيار « إنا للّه وإنا إليه راجعون » و « لا حول ولا قوة إلّا باللّه العلى العظيم » مىگفتند و بر پيامبر ( ص ) و خاندانش درود مىفرستادند و زياد استغفار مىكردند .
وقتى ديدم كه ايشان بى تاب و نالان هستند و بسيار ذكر و استغفار مىگويند ، آن شب همراه ايشان خوابم نبرد . گفتم : پدر ، چرا امشب نمىخوابيد ؟
فرمودند : دخترم ، پدرت دلاوران را كشته و به صحنههاى خطر وارد شده و هرگز نترسيده است و هيچ شبى مثل امشب ، رعب و هراس در دلم نيفتاده است .
سپس گفتند : إنّا للّه وإنّا إليه راجعون .
گفتم : پدر ! چرا از اوّل امشب ، مدام خبر از مرگ مىدهيد ؟
فرمودند : دخترم ! اجل نزديك شده .
امّ كلثوم مىگويد : گريه كردم .
فرمودند : دخترم ! گريه مكن . اين سخن را جز به دليل عهد و سخنى كه پيامبر ( ص ) با من فرموده است ، نگفتم .
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 274
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٧٤