ابن ملجم او را ديد ، شيفتهء او شد و از او خواستگارى كرد .
قطام گفت : مهريّهء من ، سه هزار درهم ، يك غلام نوجوان ، يك خدمتگزار و
كشتن على بن ابى طالب است كه اگر او را كُشتى ، دلم را آرام كردهاى !
ابن ملجم گفت : به خدا سوگند ، جز براى همين خواسته كه كشتن على بن ابى طالب باشد ، به اين شهر نيامدم . پس خواستهات را مىپذيرم .
قرار شد چند نفر ديگر در اين راه كمككار اين ملعون باشند . خود وى نزد مردى از همفكران خود به نام « شبيب بن بجره » رفت و به او گفت : مىخواهى به شرافت دنيا و آخرت برسى ؟
گفت : چطور ؟
گفت : در كشتن على بن ابى طالب ، به من كمك كن .
شبيب به او گفت : چگونه مىخواهى او را بكشى ؟
گفت : در مسجد بزرگ كوفه كمين مىكنيم و وقتى براى نماز صبح بيرون آمد ، او را مىكشيم و انتقام خون برادرانمان را مىگيريم . شبيب نيز قبول كرد .
شب چهارشنبه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرى در مقابل دربى كه امام على ( ع ) از آن جا براى نماز وارد مىشدند ، نشستند .
پيش از آن ، تصميم خود را براى كشتن اميرمؤمنان ( ع ) با « اشعث بن قيس » هم در ميان گذاشته بودند ، او هم قبول كرده بود كه با آنان همكارى كند . « 1 »
هامش
( 1 ) . الإرشاد فى معرفة حجج الله على العباد ، ج 1 ، ص 17 .