سپس سر بر زانو گذاشتند و چُرت زدند . چون چشم باز كردند ، گفتند : دخترم ! وقتى هنگام اذان نزديك شد ، خبرم كن . دوباره به نماز و دعا و نيايش به درگاه خداى متعال پرداختند كه از اوّل شب ، همين حالت را داشتند . مراقب وقت اذان بودم . وقتى زمان اذان شد ، همراه ظرفى آب نزد ايشان آمدم . بيدارشان كردم . وضو گرفتند ، برخاستند ، جامهشان را پوشيدند ، در را باز كردند و به حياط خانه رفتند . در خانه مرغابىهايى بود كه به برادرم حسين ( ع ) هديه شده بود . وقتى به حياط رفتند ، مرغابىها به دنبال آن حضرت بال زنان و فرياد زنان بيرون رفتند ، در حالى كه پيش از آن شب ، فريادى نزده بودند . امام ( ع ) فرمودند : لا إله إلّا اللّه ! ناله زنانى كه به دنبال آنها نوحه كنانى خواهند بود و صبح فردا قضاى الهى آشكار مىشود . سپس فرمودند : دخترم ! تو را به حقّى كه بر گردنت دارم ، اينها را آزاد كن . حيواناتِ زبان بستهاى را نگه داشتهاى كه هرگاه گرسنه يا تشنه شوند ، نمىتوانند حرف بزنند . يا به آب و غذايشان برس ، يا آزادشان كن تا از خس و خاشاك زمين بخورند . « 1 » اميرالمؤمنين ( ع ) به مسجد آمدند . رسم حضرت اين بود كه اذان مىگفتند . آن روز هم خود اميرالمؤمنين ( ع ) اذان صبح را گفتند و از مأذنه پايين آمدند . ركعت اوّل نماز بود كه ابن ملجم ملعون شمشيرى بر فرق مبارك حضرت زد ؛
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 275
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٧٥
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ، ج 42 ، صص 276 - 278 ( با تلخيص ) .