شمشيرى كه چندين روز آن را در زهر گذاشته بود . مردم جمع شدند و ابن ملجم را گرفتند ، آوردند خدمت حضرت . خطاب به او فرمودند : اى دشمن خدا ! آيا به تو نيكى نكرده بودم ؟ گفت : چرا . فرمودند : پس چه چيزى تو را بر اين كار وا داشت ؟ گفت : چهل روز تيغ خود را تيز كردم و از خدا خواستم كه با آن ، بدترينِ خلقش كشته شود ! حضرت فرمودند : جز اين نمىبينم ، كه با همين تيغ كشته مىشوى و تو را نمىبينم ، جز اين كه از بدترين مخلوقات خدايى . « 1 » همچنين خطاب به اطرافيان فرمودند : از همان چه من مىخورم به او هم بدهيد . اگر زنده ماندم كه خودم در مورد او تصميم مىگيرم . اگر مُردم ، تنها يك ضربه به او بزنيد ، نه بيشتر . « 2 » حضرت ، دو روز در بستر بودند . اطبّا ايشان را معاينه كردند ، امّا ضربه آنقدر كارى بود كه درمان اثرى نداشت . در لحظات آخر عمر شريفشان هم مدام ذكر شريف « لا إله إلا الله » را بر زبان داشتند تا اين كه از دنيا رحلت فرمودند . « 3 » درود خدا بر روان پاك حضرتش .
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 276
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٧٦
هامش
( 1 ) . تاريخ الأمم و الملوك ، ج 5 ، ص 145 .
( 2 ) . المناقب ( للخوارزمى ) ، ص 388 .
( 3 ) . الكافى ، ج 7 ، ص 52 ؛ من لايحضرهالفقيه ، ج 4 ، ص 191 ؛ تهذيبالأحكام ، ج 9 ، ص 178 .