هستيد ؟
امام ( ع ) فرمودند : خداوندا ! تو را شاهد مىگيرم كه برايشان دليل آوردم و آنان را انذار دادم . پس تو براى من عليه آنان شاهد باش .
سپس ، امام ( ع ) قرآنى خواستند و آن را به دست گرفتند و فرمودند : اى مردم ! چه كسى اين قرآن را مىگيرد و اين گروه را بدان ، دعوت مىكند ؟
جوانى به نام « مسلم » - كه قبايى سفيد بر تن داشت - برخاست و گفت : اى
اميرمؤمنان ! من آن را مىگيرم .
امام ( ع ) به او فرمودند : اى جوان ! دست راستت بُريده مىشود . سپس آن را با دست چپ مىگيرى ؛ آن هم بُريده مىشود . سپس با شمشير ، آن قدر بر تو
ضربه مىزنند تا كشته شوى .
آن جوان گفت : بر اين امر صبر مىكنم ، اى اميرمؤمنان !
امام ( ع ) ، در حالى كه قرآن را در دست داشتند ، دوباره صدا زدند و باز هم تنها همان جوان برخاست و گفت : اى اميرمؤمنان ! من آن را مىگيرم .
امام ( ع ) سخن قبلى خود را تكرار كردند .
جوان گفت : مانعى ندارد ، اى اميرمؤمنان ! اين گونه شهيد شدن در راه خداوند ، ناچيز است .
سپس آن جوان ، قرآن را گرفت و به سوى آنان رفت و گفت : اى جمعيّت ! اين ، كتاب خداست ميان ما و شما .
مردى از اصحاب جمل ، دست راست او را با شمشير زد و آن را قطع كرد .
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 246
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢٤٦