و ديدگاه دوّم اين كه چگونه مىتوان ثابت كرد كه اگر اميرالمؤمنين على ( ع ) شرط عبدالرحمان را مىپذيرفتند ، او خلافت را به ايشان واگذار مىكرد
و با ايشان بيعت مىنمود ؟ بر اساس آن چه در اين شورا گذشت و تدبيرى كه براى آن انديشيده شده بود و نيز سخنانى كه على ( ع ) با عبد الرحمان داشت ، قاطعانه مىتوان گفت : چنين اتّفاقى نمىافتاد . على ( ع ) با ژرفنگرىِ ويژهء خويش دريافت كه اين همه ، تمهيداتى براى موجّه جلوهدادن تصميمى است كه از پيش ، برنامهريزى شده بود .
بدين ترتيب ، چه بسا اگر امام ( ع ) شرط را مىپذيرفتند ، عثمان هم مىپذيرفت و اين جا بود كه عبد الرحمان به بهانهاى ديگر روى مىآورد ؛ به طور مثال ، مىگفت : لشكريان و رؤساى قبايل ، تمايل به عثمان دارند . و نتيجه ،
باز هم انتخاب عثمان بود و در اين ميان ، آن چه مىمانْد ، صحّت بخشيدن به روش ابو بكر و عمر از سوى على ( ع ) بود ؛ و حاشا كه على ( ع ) فريب چنين صحنهسازىاى را بخورد .
با اين وجود ، نكتهء مهمّ اين است كه در مورد اين موضوع و موضوعاتى از قبيل صلح امام حسن ( ع ) يا قبول ولايتعهدى مأمون توسط امام رضا ( ع ) ، يا موارد ديگر كه موجب ايجاد شبهه در ذهن جوانان مىشود ، بايد گفت : اگرچه دلايل متعدّدى براى اين گونه رفتارهاى آن بزرگواران ذكر شده است و منافاتى با علم امام ندارد ، ولى بايد بدانيم كه اين موارد از متشابهات وجود مبارك و نازنين حضرات معصومين است و ما وظيفه داريم از محكمات وجود شريف
مظهر حق (نگرشى اخلاقى بر فضائل و سيره امير المؤمنان على ع) (فارسى) — صفحة 215
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٢١٥