به هر حال ، وقتى پيامبر ( ص ) چنين درخواستى كردند ، عدّهاى از اطرافيان ، مانع اين كار شدند و گفتند : درد بر پيامبر غالب شده و قرآن براى شما كافى است . « 3 » يا گفتند : پيامبر - نعوذ بالله - هذيان مىگويد « 1 » كه همين سخنان موجب بروز اختلاف ميان اطرافيان شد و پيامبر ( ص ) نيز به آنان دستور دادند از آن جا خارج شوند و همگى به جز اهل بيت ( ع ) خارج شدند و پس از آن نيز پيامبر ( ص ) از دنيا رفتند . به هر ترتيب ، معلوم مىشود كه اين روايت از مهمترين روايات است و مطالب مهمّى از آن فهميده مىشود . مطلب اوّل اين كه خلافت بلافصل پيامبر ( ص ) متعلّق به اميرالمؤمنين ( ع ) است و هيچ كس حق ندارد خود را به جاى ايشان خليفهء مسلمين بپندارند .
هامش
( 3 ) . الأمالى ( للمفيد ) ، ص 36 ؛ صحيح البخارى ، ج 4 ، ص 1612 و ج 5 ، ص 2146 و ج 6 ، ص 2680 ؛ صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 1259 ؛ مسند أحمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 719 .
( 1 ) . الإرشاد إلى معرفة حجج الله على العباد ، ج 1 ، ص 184 ؛ صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 1259 ؛ مسند أحمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 760 ؛ الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 243 .
در نقل شيخ مفيد آمده است : پس از اين جريان ، عدّهاى تصميم گرفتند آنچه را پيامبر فرموده ، حاضر كنند . خدمت پيامبر آمدند و گفتند : آيا دوات واستخوان را بياوريم . پيامبر فرمودند : « أَ بَعْدَ الَّذِى قُلْتُمْ لَا وَ لَكِنَّنِى أُوصِيكُمْ بِأَهْلِ بَيْتِى خَيْرا ؛ آيا پس از آن چه گفتيد ؟ ( كنايه از اين كه با آن سخن ، ديگر نوشتن اين مطلب چه فايدهاى دارد ؟ ) نه ، امّا شما را به خوبى با اهل بيتم سفارش مىكنم . »