هامش
قرينهء دوّم : ذيل حديث است ، كه رسول خدا فرمود : « اللّهمّ وال من والاه و عاد من عاداه » . در بعضى از طرق حديث بر فرمايش پيامبر اين جملهها نيز افزوده شده : « و انصر من نصره و اخذل من خذله » و با اين كيفيّت براى اهل تحقيق و بحث امكان خواهد داشت كه ذيل حديث مزبور را قرينهء مدّعى بداند به دلايل و وجوهى كه جز با معناى اولويّت ، اولويّتى كه ملازم با سمت امامت باشد ، متناسب نخواهد بود . ( سه وجه در كلام علامهء امينى ذكر شده ( صص 654 - 656 ) كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن صرف نظر مىشود . )
قرينهء سوّم : گفتار رسول خدا است به اين شرح : اى گروه مردم به چه امرى شهادت مىدهيد ؟ مردم گفتند : شهادت مىدهيم به يگانگى خدا . فرمود بعد از آن به چه ؟ گفتند : به اين كه محمّد بنده و فرستادهء اوست . فرمود : ولىّ شما كيست ؟ گفتند : خدا و رسولش مولاى مايند ، سپس بازوى على را گرفت و او را به پا داشت و فرمود : هر كس ، خدا و رسول او مولاى او است ، اين مولاى او است .
و واقع شدن ولايت در سياق شهادت به توحيد و رسالت و رديف نمودن آن در دنبال مولويّت مطلقهء خداى سبحان و رسول او بعد از او ، ممكن نيست مگر اين كه اراده شود از آن معنى ولايت و امامتى كه ملازم با اولويّت به خود خلق از خود آنان باشد .
قرينهء چهارم : اين گفتار رسول خدا است در دنبالهء لفظ حديث : « اللّه اكبر على اكمال الدين و اتمام النعمة و رضى الربّ برسالتى و الولاية لعلىّ بن ابى طالب » چه معنايى را در رديف رسالت مىتوان در نظر گرفت كه به سبب آن دين تكميل شود و نعمت تمام شود و خدا بدان خشنود گردد ، غير از امامتى كه تماميت امر رسالت و تكميل نشر آن و استحكام پايههاى آن بسته به آن است ؟
قرينهء پنجم : اين سخن پيامبر است قبل از بيان ولايت : گوئى كه من خوانده شدهام و دعوت الهى را اجابت نمودهام ، يا عبارات شبيه به اين .
از اين سخن اين حقيقت معلوم مىشود كه از وظايف تبليغى آن حضرت موضوع مهمّى باقى است كه خوف دارد از اين كه مرگش در رسد و آن را اعلام نفرموده باشد ، و