در روايات آمده است كه پيامبر گرامى ( ص ) بيم آن داشتند كه مردم مرتدّ شوند و يا ايشان را تكذيب كنند و زير بار تبليغ امر ولايت نروند ؛ بنابراين ، اين تبليغ براى ايشان مشكل بود و به خداى متعال پناه مىبرند . عبارات بعضى از اين روايات را در اينجا مىآوريم :
الف ) « قالَ الْباقرُ ( ع ) : . . . فَامَرَ اللهُ تَعالى مُحَمَّداً ( ص ) انْ يُفَسّرَ لَهُمُ الْولايَة كَما فَسَّرَ لَهُمُ الصَّلوة وَ الزَّكوة وَ الصَّومَ وَ الحَجَّ فَلَمّا اتاهُ ذلكَ منَ الله ضاقَ بذلكَ صَدْرُ رَسُولالله ( ص ) وَ تَخَوَّفَ انْ يَرْتَدُّوا عَنْ دينهمْ وَ انْ يُكَذّبُوهُ فَصاقَ صَدْرُهُ وَ راجَعَ رَبَّهُ - عَزَّوَجَلَّ - فَاوحَى اللهُ - عَزَّوَجَلَّ - الَيْه : يا أيُّهَا الرَّسُولُ بَلّغْ ما انْزلَ الَيْكَ منْ رَبِّكَ وَ انْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصمُكَ منَ النّاس » « 1 »
امام باقر ( ع ) فرمود : . . . خداوند دستور داد به حضرت محمّد ( ص ) كه ولايت را براى مردم تفسير كند ، همانگونه كه نماز و زكات و روزه و حجّ را براى آنها تفسير كرده است ، پس هنگامى كه اين دستور از جانب خدا رسيد سينه پيامبر تنگ شد و ترسيد كه مردم از دينشان برگردند و او را تكذيب كنند ، پس به خدا مراجعه كرد ( و راه چاره خواست ) خداوند وحى كرد : اى پيامبر ، آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است ابلاغ كن و اگر چنين نكنى رسالت او را انجام ندادهاى و خدا تو را از ( گزند ) مردم حفظ مىكند .
ب ) « فَقالَ عنْدَ ذلكَ - حينَ امَرَ اللهُ بتَبْليغَ الْولايَة - رَسُولُالله ( ص ) : امَّتى حَديثُوا عَهْد بالْجاهليَّة و مَتى اخْبَرْتُهُمْ بهذا
هامش
( 1 ) الكافى ، ج 1 ، ص 289