قُلُوب الْقَوم وَ قالُوا ما انْزَلَ اللهُ هذا عَلى مُحَمَّدٍ قَطُّ وَ ما يُريدُ الّا انْ يَرْفَعَ ابْنَ عَمِّهِ » « 1 »
سپس خداوند نازل كرد كه فضيلت جانشين خود را به طور علنى بگو ، پيامبر عرض كرد : پروردگارا عرب مردمى جفا كار هستند كتابى در بين آنها نبوده و پيامبرى بر ايشان مبعوث نشده و فضل و شرف پيامبران را نمىدانند و اگر فضيلت اهل بيتم را براى آنها بگويم ، به من ايمان نمىآورند ( و قبول نمىكنند ) ، خداوند فرمود : « بر آنان غم مخور » « و بگو سلام بر شما ، امّا به زودى خواهند دانست » پس پيامبر فضيلت جانشين خود را بيان كرد ، آنگاه نفاق در قلوب مردم افتاد . . . . و پيوسته پيامبر ، فضيلتى از فضايل جانشين خود را براى مردم بيان مىفرمود ، . . . زمانى كه پيامبر از حجّةالوداع مراجعت كردند ، جبرييل نازل شد و گفت : « اى پيامبر آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است ( به مردم ) برسان و اگر ( چنين ) نكنى رسالت او را انجام ندادهاى ، خداوند ترا از ( گزند ) مردم حفظ مىكند ، به درستى كه خداوند قوم كافر را هدايت نمىكند . » پس پيامبر مردم را فرا خواند و مردم جمع شدند . . . آنگاه فرمود : هر كس من مولاى او هستم اين على مولاى اوست ، پس نفاق در قلوب مردم افتاد و گفتند : خداوند چنين چيزى را هرگز بر پيامبر نازل نكرده است و او مىخواهد پسر عمويش را بالا ببرد .
هامش
( 1 ) همان ، ص 293