هم اگر به چيزى امر فرمود ، بايد داراى مصلحت باشد و اگر از چيزى نهى كرد ، بايد مفسدهاى داشته باشد .
به عبارت ديگر ، خداوند طبق مصالح و مفاسد واقعى ، امر و نهى مىكند ، زيرا « خلق » بدون « حكمت » و « امر و نهى » بدون « مصلحت » ، بيهوده است و از ساحت مقدّس ربوبى دور است ، پس همهء امور بايد طبق حكمت و مصلحت باشد و عادل بودن خداوند نيز به همين معنى است كه او بدون حكمت كارى انجام نمىدهد و بدون مصلحت امر و نهى نمىكند :
أفَحَسِبْتُمْ أنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أنَّكُمْ إلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
« 1 » آيا گمان كرديد شما را بيهوده آفريدهايم و به سوى ما باز گردانده نمىشويد ؟
يا أيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لله وَ لِلرَّسُولِ إذا دَعاكُمْ لِمَا يُحْييكُمْ
« 2 » اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامى كه شما را به سوى چيزى مىخوانند كه به شما حيات مىبخشد .
از اين رو به اعتقاد شيعه ، « عدل » از اصول دين است .
ب ) اشعريان - كه آنان نيز عدّهاى از اهل سنّت هستند - معتقدند كه انسان در گفتار و كردار خود اختيار ندارد . بهترين دليل آنها اين است كه خداى متعال به همهء افعال ما آگاه است و در علم الهى خطا راه ندارد ، پس افعال ما بايد طبق علم ازلى خداوند صادر شود و از اين جهت ما داراى اختيار نيستيم .
ردّ اين سخن آن است كه علم الهى به افعال ما ، با وصف اختيارى بودن
هامش
( 1 ) مؤمنون / 115
( 2 ) انفال / 24