سعى صفا و مروه يادآور خاطرهاى است كه در آن گذشت ، ايثار ، فداكارى ، تلاش و عشق وجود دارد . حضرت ابراهيم ( ع ) در ايام پيرى صاحب فرزندى به نام اسماعيل شد و به فرمان خداوند فرزند و مادرش ، هاجر را به مكّه برد كه در آن زمان بيابانى خشك و بىآب و علف بود . حضرت ابراهيم ( ع ) هنگام خارج شدن از مكّه فرمودند :
رَبَّنَا إِنّى أسكَنتُ مِن ذَرّيَّتِى بِوَادٍ غَيرِ ذِى زَرعٍ عِندَ بَيتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواالصَّلَوة فَاجعَل أفئِدَة مِنَ النَّاسِ تَهوِى إلَيهِم وَ ارزُقهُم مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُم يَشكُرُونَ
« 1 » اى پروردگار ما ! برخى از فرزندانم را در وادىاى بىهيچ كِشتهاى ، نزديك خانهى گرامى تو جاى دادم ، اى پروردگار ما ! تا نماز بگزارند . دلهاى مردمان را چنانكه هواى آنها كند و از هر ثمرهاى روزيشان ده ، باشد كه سپاسگزار باشند .
حضرت ابراهيم ( ع ) با اين دعا از مكّه بيرون رفت و هاجر و اسماعيل در آن بيابان ماندند . طولى نكشيد كه آب و غذاى آنها تمام شد ، اسماعيل از تشنگى و گرسنگى بىتابى مىكرد ، مادرش با اضطراب به جستجوى آب برخاست . او ابتدا به سوى كوه صفا آمد ، در آنجا اثرى از آب نديد ، سرابى از كوه مروه نظر او را به خود جلب كرد ، به گمان آب به سوى آن كوه شتافت ، اما آنجا نيز آبى نيافت . دوباره به كوه صفا نگاه كرد ، سراب را در آنجا ديد و به سوى آن بازگشت . بدين ترتيب ، هاجر هفت بار فاصلهء كوه صفا و مروه را به اميد پيدا كردن آب طى نمود ، ولى اثرى از آب پيدا نكرد . سپس با اضطراب و ناراحتى
هامش
( 1 ) ابراهيم / 37