ان لا إله الّا انت سبحانك انّى كنت من الّظالمين « 1 » : به ياد آورد ذوالنّون - / يونس - / را آن هنگام كه غضبناك رفت و گمان نمود كه ما بر اوقادر نيستيم سپس در تاريكىها فرياد مىزد كه خداوندا جز تو كسى معبود نيست ، تو منزّهى و من ستم كردم » .
يونس از تبليغ ملّت خويش نتيجهاى نگرفته بود ، ملّت بى اعتنا به حقايق بود وتمسخر مىنمود ، او از خداوند خواست كه عذابى بفرستد و آنان را از ميان بردارد ، زيرا فاسد هستند و نمىتوانند ديگر مهرهاى براى كمال قافلهء انسانيّت بشوند .
يونس از ميان مردم بيرون رفت - / كه تا پيامبر در ميان مردم هست عذاب فرود نمىآيد و اين خود بحث جالبى دارد - / و علامتهاى عذاب آشكار گشت .
مردم غفلت زده به ناگاه بيدار شدند و به دنبال يونس دويدند كه از خداوند بخواهد عذاب مرتفع گردد و آنان پاكى بجويند ، يونس را نيافتند ، به سفارش پيرى با وجدان ، خودشان با برنامهء جالبى به تضرّع پرداختند و از خداوند نجات طلبيدند ، خداوند عذاب را برداشت كه در اين آيهء قرآن بدان اشاره شده است :
« فلولا كانت قرية آمنت فنفعها ايمانها الّا قوم يونس لماّ آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحيوة الدنيا و متّعناهم الى حين :
چرا قربهاى نيست كه ايمان آورده و ايمانش به او نفع دهد مگر مردم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب رسوا كننده در اين زندگى را از ايشان برداشتيم و تا زمانى مهلتشان داديم » .
هامش
( 1 ) - 178 انبياء .