مىخواهد كه مردم نيز آنها را برترى و فضيلت دهند و به اين منصب الهى ارج بگذارند و تسليم حكم و فرمان خدا باشند . اينكه بگوييم اين درجه و اين پاداش مربوط به آخرت است و اگر مربوط به دنيا هم باشد تنها به احترام قلبى كفايت مىكنيم ، حرفى است از درك اجتماعى منصبها كاملا به دور .
اين چه فضيلت و برترى است كه همه كارهايمان را به ديگرى ارجاع دهيم و از ديگرى دستور بگيريم و فقط شخص روشنگر را بالاى مجلس بنشانيم و يا بر سر سفره اول به او تعارف كنيم و يا دستش را ببوسيم و يا از او تقاضاى دعا كنيم ولى اگر حرفى بزند مدركيّت نداشته باشد و ديگرى بايد تضمين نمايد ؟ اين احترام يك نوع احترام قداست مآبانه است كه پس از رنسانس علم در اروپا براى روحانيّت مسيح قايل بودند و روحانيون مسيحيت هم احترامشان را دست خود گرفتند و به همان قانع شدند و نمىدانيم از كجا به اسلام انتقال يافت ؟ !
و يا اين چه سخن است كه بگوئيم : خدا مجاهدين را فضيلت داده است باشد ، براى قيامت و محكمهء عدل الهى ، به دنيا چكار ؟ !
معناى اين گونه تعبيرات در مفاهيم قرآنى اين است كه : خدا فضيلت داده است به ما چه ؟ و يا : به دنيا چكار دارد ؟ ! حكومت خدا مربوط به قيامت است و اين هم نوعى تفكّر مسيحى است كه دين را فقط مربوط به گوشهء كليسا مىداند و تفكّر انان كه براى آسمان ، خدايى و براى زمين خداى ديگر قايل بودند .
اين است كه به نظر ما آيهء مزبور يكى از مرجّحات مرجع در بحث « تقليد » نيز مىباشد و اگر دو مجتهد از هر نظر مساوى باشند آنكه
نگاهى به سيستم سياسى اسلام (فارسى) — صفحة 135
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٣٥