را به طرفدارى او واداشت به صورت اعتقادى تازه اوج گرفت .
و البته اين مثل با ممثل خيلى فرق دارد .
ما علم ارادى امام را با جمع بين روايات و ادله ديگرى كه نوعاً جنبه « اشراق » دارد استفاده مىكنيم نه با يك استدلال فكرى روشن و يا ادله ضرورى كه همچون نماز صبح و ساير فرايض بديهى هر كس باشد .
تا كسانى چون شيخ طبرسى و علامه حلى و شيخ مفيد ( كه امام زمان براى مرگش گريان شده مرثيه مىخواند ) و سيد مرتضى و محقق حلى و غيره هم بداهت و ضرورت اسلام و شيعه را نفهميده باشند .
نه نمىخواهم اعتقاد شيخ احمد را همچون اين بحث بدانم ولى خواستم بگويم كه اگر يك عقيده باطلى هم بوده راه جلوگيريش اين همه اتهامات ناروا نبوده است .
مرحوم مجلسى كه در انكار معراج جسمانى آن همه جملات تند مىگويد كه پيش از اين گفتم و يا درباه فلاسفه مىگويد : ( ج 8 ص 328 ) « كسى كه به كلمات فلاسفه رجوع كند و اصول مطالبشان را فحص كند دريافت مىكند كه اكثر آنها با شرائع پيامبران تطبيق نمىكند و اگر برخى اصول شرائع و ضروريات اديان را به زبان مىآورند فقط از ترس تكفير مومنين مىباشد كه مبادا به جرم كفر كشته شوند . كسى كه اهل انصاف باشد و به كلمات آنها مراجعه كند .
به خوبى مىداند كه روش اينها با اصل شرائع مانند روش مسخره كنندگان است ، اينها اهل دين را مسخره مىكنند ! »
در مورد اين بحث پس از ذكر عقيده مفيد و علامه حلى - ج 42 بحار - كوچكترين حملهاى نمىكند . البته اين را هم ناگفته نگذارم
مرزها (فارسى) — صفحة 108
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٠٨