ديگر مىگفت فلان نويسنده - كه در مسئله علم امام به حوادث نفهميده چيزى نوشته بود - كافر است و ملحد و بنابراين قتلش هم جايز .
و لا اقل به رسالههاى فارسى مراجع تقليد هم رجوع نكرده بود كه :
موجب كفر تنها انكار الوهيت و يا رسالت خاتم انبياء است . انكار اصل امام كفر هم نمىآورد تا چه رسد به انكار صفات امام .
بايد همواره يك رهبر بيدار و مرجع آگاه درميان مردم باشد تا با نفوذ معنوى و ظاهرى خود جلوى اين گونه انحرافها را بگيرد .
در ملاقاتى كه با يكى از بزرگترين علماء غرب ايران « 1 » داشتم به حدى او را از اين سرو صداى افراطى متأسف ديدم كه مرا تحت تأثير قرار داد .
و من نمىخواهم بگويم : بحثهاى آن نويسندهاى كه تكفير مىشد صد در صد درست بود ، نه هرگز ، و حتى نمىخواهم بگويم در برابر اين اشتباهات و نوشته هائى كه موجب شبهه و شك مىشود بايد سكوت كرد ، نه ، بلكه بايد با نوشتههاى محققانه مردم را در جريان گذاشت و اشتباهات آنها را گوشزد نمود بلكه مىخواهم بگويم به فرض اين كه در اين گونه بحثها مستحق مجازات باشند .
مجازات آنها اين همه سرو صدا و نسبت كفر و الحاد و وهابيگرى و غيره نيست . هر جرمى كيفرى دارد كه تجاوز از مرز آن كيفر خود جرم است . و كليه افرادى كه حتى با سكوت خود اين نسبتها را تأييد نمودهاند و در برابر اين هتكها كه لااقل طبق موازين ظاهرى شرعى
هامش
( 1 ) - / مرحوم آيت الله آخوند همدانى ( ره ) .