مىافتى ، هر وقت حكومت و سلطنت تو را غفلت آورد قدرت بزرگ خداوند را در نظر آور و بينديش كه او بر تو قدرتى دارد كه تو بر خودت ندارى . اين فكر خاطرت را روشن مىسازد و چراغ عقلت را بر افروز و شعله هوس و غضب را فرو نشاند .
« مالكا اطرافيان و خواص حكومت به كار تو نيايد . مقربان درگاهت را فداى مصلحت عموم بنما ، آنها هر چه برنجند قابل سنجش با رنجش عموم نيست ! اين خواص هنگام نعمت و آسايش در كنار تو و پر توقع ، و هنگام سختى از تو دورند ! اينهايند كه از عدالت و انصاف ناراضى و هنگام خواهش پر اصرار و وقت عطا كم سپاس و وقت منع عطا ، عذرناپذير و در بلا كم صبرتر از همه هستند .
« بدان كه ستون دين و قدرت اجتماعى مسلمين و مايهء آمادگى در برابر دشمن ، عامه ملتاند نه خاصه و مقربانت ! بايد دل و ميلت به سوى عامه مردم باشد . . .
« بدترين وزيرانت كسى است كه پيش از تو وزارت ناپاكان را داشته و در گناه آنها شريك بوده است چنين كسى نبايد از خواص و نزديكان تو باشد . مىتوانى به جاى آنها از كسانى كه انديشه نيك و كاربرى دارند به عنوان وزارت استفاده كنى ، آنها كه بار ستم و جنايت به دوش نكشيدهاند و مددكار ستمگران نگشتهاند . اينها كم خرجتر و بهتر ياور تواند . مهربانىشان با تو بيشتر و انسشان به ديگران كمتر است اينان را مخصوص جلسات خصوصى خودت قرار بده . و بايد از ميان اينان كسى برگزيدهتر باشد كه تلخى حق گوئى را بيشتر به تو بچشاند و در كارى كه خدا براى اوليائش دوست ندارد كمتر تو را كمك كند . . .
« به اينها هم سفارش كن كه تو را نستايند و براى كار ناشايستى كه انجام ندادهاى زياده تو را تعريف نكنند كه باعث تكبر و خودپسندى
مقدمه اى بر امامت (فارسى) — صفحة 119
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٩