خويشان خود را بر ديگران مقدم داشته است او را توبيخ مىفرمايد :
« مطالبى از تو به من رسيد كه اگر چنين كرده باشى خدايت را ناراضى نموده و امامت را غضبناك ساختهاى . اموال مسلمانان را كه با ضرب نيزه و فعاليت اسبان جنگىشان و به بهاى ريخته شدن خونشان به دست آمده است به اطرافيان خويشاوند عرب خودت اختصاص دادهاى . به خدائى كه دانه را شكافته و انسان را آفريده سوگند اگر اين خبر درست باشد خود را نزد من خوار خواهى يافت و خفت خواهى ديد ، بدان كه حقوق افراد مسلمانى كه دور تو و ما هستند در تقسيم اين مال يكسان است ، آنها دربارهء اين مالها پيش من رفت و آمد مىكنند . » « 1 »
در خطبه « شقشقيه » تذكر مىدهد كه خلافت حق مسلم من بود و ابوبكرو عمر و عثمان به ناحق ربودند و خصوصيات روحى آنها را نيز تشريح مىفرمايد ، و به خصوص مىفهماند كه حاكم نبايد طورى باشد كه همواره لغزش داشته باشد و دائما عذر خربكارى هايش را بخواهد .
در فرمانى كه براى مالك اشتر به عنوان حكومت مصر نوشت و به نام عهدنامه معروف شده است روش حكومت دارى را بيان نموده مالك را سفارش به رعايت مصالح اجتماعى و اقتصادى مملكت مىفرمايد و به جاست كه اينك جملاتى از آن نامهء مهم را ذكر كنم :
« اين فرمانى است كه بنده خدا على اميرالمومنين به مالك بن حارث اشتر عطا مىكند كه به موجب آن فرماندارى كشور مصر و خزانه خراج و اختيارات سپاه و شؤون اجتماعى و اقتصادى و آبادى و عمران آن مملكت را به او مىسپارد . « 2 »
هامش
( 1 ) - نامه شماره 43 به ترتيب فيض الاسلام
( 2 ) - يعنى از طرف خداوند به من تفويض شده و من به مالك تفويض مىكنم