« بشر » و « رزق » و
« مالٍ وَ بَنِينَ »
با مشتقاتشان 368 بار در قرآن به كار رفتهاند .
« ابليس » يازده مرتبه و « استعاذه » هم يازده مرتبه در قرآن به كار رفته است .
در سورهء شعراء ، براى « هود » و « صالح » و « لوط » صفت « اخوهم » و « اخاهم » را آورده ؛ يعنى از آنها به عنوان « اخ » تعبير كرده است ؛ ولى « شعيب » را به اين عنوان نياورده است ، ولى در جاهاى ديگر « شعيب » را نيز به عنوان « اخ » ياد كرده است .
چرا از او در سورهء شعراء به عنوان « اخ » تعبير نكرده است ؛ نمىدانيم ؟ كلمهء « عبد » براى سه پيامبر در سورهء « صاد » نيامده است ، ولى براى پيامبران ديگر در همان سوره كلمهء « عبد » آمده است و ما نكتهاش را نمىدانيم . پس اوّلين شرط يك مفسّر اين است كه بداند در مقابل چه قرار گرفته است تا به عظمت قرآن پى ببرد .