بعث اللّه جبرئيل الى محمد - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - سمع اهل السّماوات صوت وحى القرآن كوقع الحديد على الصّفا ، فصعق اهل السّموات ، فلمّا فرغ من الوحى انحدر جبرئيل ، كلّما مرّ باهل السّماء فزّع عن قلوبهم ، يقول : كشف عن قلوبهم ، فقال بعضهم لبعض : ماذا قال ربّكم قالوا الحقّ و هو العلىّ الكبير » « 1 » .
حضرت صادق - عليه السّلام - دربارهء آيهء 23 سبأ « زمانى كه ترس را از دلشان برداشتيم ، مىگويند : پروردگار شما چه گفت ؟ مىگويند : حقّ را گفت و او بزرگ و رفيع است » .
مىفرمايد : اهل آسمانها از بعثت حضرت عيسى تا بعثت حضرت محمد وحيى را نشنيدند ، زمانى كه خداوند جبرئيل را به سوى محمّد فرستاد ، اهل آسمانها صداى وحى قرآن را شنيدند ، مثل اين كه آهنى را روى سنگ بكوبند ، آن گاه همه اهل آسمان مدهوش شدند ، وقتى وحى به پايان رسيد ، جبرئيل توجّه به پايين مىكند ، به هر كجا كه مىرسد ، هول و هراس را از دل اهل آسمان بر مىدارد و از حالت بيهوشى در مىآيند . آن وقت از يكديگر مىپرسند چه اتفاقى افتاد ؟
مىگويند : حقّ بود ؛ مطلبى كه وحى شد . و خداوند على و كبير است . » روايت ديگرى در عظمت وحى : انّ النّبىّ - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - كان يكون بين اصحابه فيغمى عليه و هو يتصابّ عرقا فاذا افاق قال : قال اللّه عزّ و جلّ : كذا و كذا ، و امركم بكذا ، و نهاكم عن كذا ، و اكثر مخالفينا يقولون : انّ ذلك كان يكون عند نزول جبرئيل عليه ، فسئل الصادق - عليه السّلام - عن الغشية الّتى كانت تأخذ النّبىّ - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - اكانت تكون عند هبوط جبرئيل ؟ فقال : لا ، انّ جبرئيل اذا اتى النّبىّ - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - لم يدخل عليه حتّى يستأذنه ، فاذا دخل عليه قعدبين يديه قعدة العبد ، و انّما ذلك عند مخاطبة اللّه عزّ و جلّ ايّاه به غير ترجمان و واسطة » « 2 » .
پيامبر همراه اصحابشان بودند كه ناگهان به حضرت حالت اغما دست داد و پيوسته عرق مىريخت ، وقتى پيامبر به هوش آمد فرمودند : خداوند چنين و چنان
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 18 : ص 259 ؛ تفسير القمى ، ص 539 .
( 2 ) - بحار ، ج 18 ، ص 260 .