وحى نازل شد . در اين هنگام شتر خوابيد و جلو گردنش را روى زمين گذاشت و ديگر نتوانست حركت كند .
و روايت شده كه عثمان در حضور پيامبر اين آيه را مىنوشت
لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ
در حالى كه ران پيامبر بر ران عثمان تكيه داده بود . در اين هنگام ابن مكتوم « مؤذّن دوم » و نابيناى پيامبر وارد شد و گفت : اى رسول خدا ! من معذورم از حضور در جنگ و شما عذر مرا مىبينيد ، ناگهان بر پيامبر وحى نازل شد و سنگينى ران پيامبر بر ران عثمان فشار آورد تا اين حدّ كه عثمان گفت : ترسيدم رانم له شود ، و خداوند آيهء
« غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ »
را نازل كرد . » « و روى عن ابى اروى الدوسىّ قال : رايت الوحى ينزل على رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - و انّه - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - على راحلته فترعو و تنقلّ يديها حتّى اظنّ انّ ذراعها ينفصم ، فربّما بركت ، و ربّما قامت مؤتّدة يديها حتّى تسرى عند من ثقل الوحى . و انّه ليخدر منه مثل الجمان » « 1 » .
روايت شده كه ابى اروى دوسى گفت : هنگامى كه پيامبر بر شترش سوار بود ، ديدم بر او وحى نازل شد ، آن گاه شتر ناله كرد و دست و پايش به هم در پيچيد ، بطورى كه گمان كردم ، الآن استخوان ذراعش مىشكند ، پس گاهى به زانو مىافتاد و گاهى هم مىايستاد ، ولى اين پاها را محكم به زمين چسبانده بود ، به گونهاى كه مىترسيد فرو افتد . اين حالت همچنان در شتر ادامه داشت تا سنگينى وحى از بين رفت و مثل گلولهء غلطان عرق مىريخت . » در اين كه كيفيّت وحى چگونه است ، در بحار ، حديثى را از تفسير قمى نقل مىكند : « فى رواية ابى الجارود ، عن ابى جعفر - عليه السّلام - فى قوله :
« حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ »
« 2 » و ذلك انّ اهل السّماوات لم يسمعوا وحيا فيما بين ان بعث عيسى بن مريم - عليه السّلام - الى ان بعث محمّدا - صلّى اللّه عليه و إله و سلّم - فلمّا
هامش
( 1 ) - بحار ، ج 18 ، ص 264 .
( 2 ) - سبا / 23 .