ما هم دنبال او به راه افتاديم . تا رسيد به سر يك چاهى و سرش را درون چاه كرد ، بعد به من نگاه كرد . جلو رفتم گوش كردم ، ديدم صداى چند توله سگ مىآيد . به هر تقدير توله سگها را بيرون آوردم . سگ ابتدا تولههايش را نوازش كرد و بعد به عنوان تشكر مقدارى پاى مرا ليسيد . بعد سگ به همان نقطهء اوّل ؛ يعنى جلوى در مسافرخانه برگشت و سرش را روى دستش گذاشت و شروع كرد به نگاه كردن به گنبد امام - عليه السّلام - شايد به عنوان تشكر از حضرت بوده است . پس انسان مىبيند كه اينها همه عشق و محبت را درك مىكنند ، منتها عشق آنها ضعيف است .
اين انسان هم ، هر چه به عالم طبيعت نزديكتر شود ، حكم « ماده » را پيدا مىكند ، و هر چه از عالم طبيعت جدا شود ارزشش بالاتر مىرود . وقتى از طبيعت آزاد شد ، اولين قدم براى تجلّى نور معرفت را برداشته است . و علامت برداشته شدن اوّلين قدم ، خوابهاى صادقانه است كه طبق روايت جزيى از هفتاد جزء نبوّت است . كمال نور معرفت و اتصال به غيب ؛ مقام نبوّت است و درجهء ضعيف نور معرفت ؛ خوابهاى صادقانه است . بعد از آن ، نوبت به مكاشفات مىرسد كه نسبت به قدم اوّل قدم بالاترى است . در مكاشفه مىبيند ، ولى نه با چشم سر ؛ مثلا امام زمان - عليه السّلام - را مىبيند و تمام خصوصيات حضرت را به خاطر مىسپارد . به هر تقدير اين قدم دوّم ، تجلّى نور معرفت است . اگر به همين ترتيب پيش برود به جايى مىرسد كه بهشت و جهنم و اهل آن را خواهد ديد ، « 1 » اين عالىترين جلوههاى نور معرفت است ، بطورى كه در روايت دارد : روز عاشورا امام حسين - عليه السّلام - بين دو انگشت خود مقام و جايگاه اصحاب را به آنها نشان داد . هر كس نمىتواند به اين سادگى و به اين مقام و منزلت برسد مداومت و ممارست بسيار مىخواهد تا بتوانيم
هامش
( 1 ) - چنانچه در رويات وارد است : پيامبر ديد سوربن معاذ به ستون تكيه داده و چرت مىزند . حضرت فرمود : شب را چگونه به صبح رساندى ؟ جواب داد : صبح كردم در حالى كه به يقين رسيدهام . حضرت فرمود : هر چيزى علامتى دارد و علامت يقين تو چيست ؟ فرمود يا رسول اللّه بهشت را با تمام نعمتهايش مىبينم و جهنم را با تمام عذابهايش مشاهده مىكنم و اهل بهشت و دوزخ را نيز مىبينم و . . .