تخطي إلى المحتوى الرئيسي

درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
آن چنان كه خداوند در قرآن مىفرمايد :
لَقَدْ رَأى مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرى
« 1 » وقتى اين روح ، قدسى و شديد القوى شد ، به دليل شدت اتصالش به عالم بالا به حدّى مىرسد كه چيزى او را از چيز ديگر مشغول نمىكند و به همه چيز احاطه پيدا مىكند ، جهت فوق او را از جهت تحت منع نمىكند ، نيروى روح انسانى هر دو طرف را گنجايش دارد و ظرفيت هر دو طرف را دارد ، چون هم ملك را در خودش آورده ، هم ملكوت را ، چنين روحى مثل ارواح ضعيفه نيست كه وقتى به يك طرف روى آورد ، از طرف ديگر غافل شود . « 2 » ايشان چنين مطلبى را در كتاب مفاتيح الغيب هم فرموده‌اند كه : حقيقت وحى ، رؤيت آن حقايق است كه بعد در كلمات وحى جلوه مىكند . پس روح انسان هر چه از عالم طبيعت بالاتر رود ، به همان اندازه نور معرفت براى او حاصل مىشود . عالم طبيعت عالم ماده است و خاصيّت عالم ماده ، غيبت ، عدم حضور و غفلت است . ماده حتى از اجزاى خودش هم بىخبر است . اگر ما سطحى را در نظر بگيريم ، اين جزء ، از جزيى كه در كنار اوست ، خبر ندارد ، چون به آن احاطه ندارد . ماده در خودش هم حاضر نيست ، چه برسد كه بر ما حاضر باشد يا چيزهاى ديگر براى او حاضر باشد . البته در عالم ماده ، علم اندكى وجود دارد ، زيرا ماده نيز وجود است و همهء كمالات به وجود بر مىگردد ، لذا هر جا وجودى هست ، آثار وجود هر چند ضعيف هم وجود دارد در و ديوار و زمين و آسمان و . . . چون وجود دارند ، علم اندكى هم دارند . ولى به آنها عالم نمىتوان گفت ، زيرا عالم كسى است كه به علم ، علم و آگاهى دارد ؛ يعنى مىداند كه مىداند و اين را علم مركب مىنامند ، ولى اگر كسى چيزى را مىداند ، ولى به اين علم ، آگاهى ندارد ، او را عالم نمىنامند ، چون علم او
هامش
( 1 ) - النجم / 18 . ( 2 ) - اسفار ، ج 7 .
درسهائى از علوم قرآن (فارسى) — صفحة 106 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي