كه بعداً ترا انتخاب كند » « 1 » . وقتى ابوبكر عمر را فرستاد تا با كناره گيران از بيعت مذاكره كند آنها همه در خانه على عليه السلام بودند ، معلوم مىشود آنها همه خانهء على عليه السلام را پناهگاه مىدانستند و شايد احتمال نمىدادند كه حكومت با خانهء على عليه السلام و زهرا عليها السلام چنان كند .
عمر آنها را صدا كرده بيرون طلبيد . آنها حاضر نشدند بيرون بيايند . عمر دستور داد ، هيزم آوردند و گفت : « به خدا كه جان عمر به دست اوست ، بيرون بياييد و گرنه خانه را بر سر ساكنانش آتش مىزنم . به او گفتند : « در اين خانه فاطمه است ، گفت : او هم باشد . » عمر با گروهى به در خانهء فاطمه عليها السلام رفتند ، در را كوبيدند ، وقتى فاطمه عليها السلام صداى آنها را شنيد فرياد كشيد : « پدرم ! پيامبر خدا ! پس از تو از پسر خطّاب و پسر ابى قحافه چهها ديديم » . « 2 »
جريان آتش زدن را با همهء سانسور و اختناق ، درلابلاى كتابهاى حديثى و تاريخى ملاحظه مىكنيم ، بعدها هم كه عبدالله زبير اطراف مسجد الحرام را به آتش كشيد تا مخالفان خود را
هامش
( 1 ) . انساب الأشراف ، 587
( 2 ) . تاريخ طبرى ، 3 / 198 . تاريخ ابى الفداء ، 2 / 64 ، عقد الفريد ، 5 / 12 ، الإمامة و السياسة ، 12 ، تاريخ يعقوبى ، 2 / 126 ، شرح نهج البلاغه ، 2 / 56