ظهور و صورت ذهنى براى نفس است او ظهور و نور ، وجود است و وجود ، ماهيت نيست ، پس هيچ ماهيت و حدّى ندارد .
ولى به نظر مىرسد ، انتقاد مرحوم حاجى بر صدر المتالهين قده ، وارد نيست زيرا درست است كه وجود فى نفسه صورت ، ذهنى همان است كه براى نفس وجود و ظهور دارد و وجود فى نفسه آن با وجود لنفسهاش يكى است ليكن نه از جهت وجود حكائى قياس به خارج كه فقط علم است و آثار خارجى ندارد ، بلكه از اين جهت كه صفتى زائل يا راسخ براى نفس هستند كه طرد عدمى ( جهل ) از نفس مىكنند و كمال نفس هستند و از اين جهت چيزى منضم به نفس هستند كه توصيف نفس مىباشند و همين اثر كمالى و توصيفى براى نفس يك اثر خارجى اين صور ذهنى مىباشد . و وقتى نفس هم موضوع براى صور مزبور مىباشد ، موضوعى كه نياز وجودى به صور مزبور ندارد ، صور مزبور مىشوند عرض . و تعريف كيف هم بر آنها حقيقه صدق مىكند مگر كيف چيست ؟ عرضى كه بالذات تقسيم نمىشود . صور ذهنى هم همين طورند پس اينكه مىگوييد چيزى نداريم كه منضم به نفس بشود و زائد بر نفس باشد درست نيست ، صورت ذهنى از اين جهت كه صفتى راسخ يا غير راسخ براى نفس است كيف حقيقى است و از اين جهت كه يك وجود ذهنى حكايتى ( در قياس به خارج ) مىباشد كيف بالعرض است يعنى عنوان كيفيت كه در حقيقت مربوط به جهت توصيفى آن براى نفس است به طور بالعرض ، به جهت ادراكى حكايتى آن هم نسبت داده مىشود . - خوب دقت فرماييد - .
اشكال سوم وجود ذهنى : لازمه اعتقاد به وجود ذهنى اشياء اين
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٦