اين راه حل هم درست نيست ، به چه دليل مىگوييد علم حقيقتا از همان مقوله معلوم خارجى است ؟ لابد به اين جهت كه مىبينيد آن مقوله بر اين صورت ذهنى صدق مىكند . ولى چنان كه بعدا نيز خواهيم گفت صرف صدق و انطباق يك مقوله و مفهوم بر يك شىء موجب نمىشود كه شىء مزبور حقيقتا تحت آن مقوله مندرج باشد . اندراج حقيقى بايد اثر واقعى آن را در بر داشته باشد . به علاوه اينكه به چه دليل فلاسفه را متهم مىكنيد كه به طور تسامحى علم را كيف لقب دادهاند ، اينها كه خود تصريح كردهاند علم حقيقتا كيف نفسانى مىباشد .
راه حل چهارم : صدر المتالهين شيرازى مىگويد : « حمل اولى ذاتى را با حمل شايع صناعى فرق بگذاريد . حمل شايع صناعى ، اندارج تحت يك حقيقت مىآورد نه حمل اولى حمل . شايع آثار يك شىء را دارد نه حمل اولى . نامبرده مىگويد : صرف اينكه يك مفهوم جنسى يا نوعى در حد و ماهيت يك شىء مأخوذ باشد موجب اندارج آن شىء تحت حقيقت جنسى و نوعى مزبور نمىشود ، بايد ديد آيا آثار جنس يا نوع مزبور را دارد يا نه . مثلا در تعريف انسان مىگويند : جوهريست جسم ، و رشد و نموّ دار ، حساس و متحرك ارادى و ناطق . حالا صرف اينكه اين مفاهيم در تعريف انسان اخذ شده آيا موجب مىشود كه انسان كلى واقعا تحت اين مفاهيم و مقوله جوهر مندرج و داخل شود ؟ ! يا اينكه بايد حقيقتا اثر جوهريت و جسميت و . . . را دارا باشد ؟
واقعيت اين است كه تا اثار آنها را نداشته باشد حقيقتا داخل آنها نمىشود . و از آن مقوله خاص حساب نمىگردد . در تعريف سطح هم
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 63
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٣