تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
مىگويند : « كم متصل قارّ داراى طول و عرض » آيا صرف تطبيق اين مفاهيم بر مفهوم كلى سطح موجب مىشود كه سطح واقعا اين مفاهيم را دارا باشد ؟ ! يا اينكه واقعا بايد انقسام بالذات را كه تعريف « كم » است بپذيرد ؟ و حد مشترك ميان اجزاء داشته باشد تا متصل حساب شود و همينطور سائر اجزاء تعريف مزبور . اگر صرف انطباق يك مفهوم بر چيزى موجب اندراج و دخول حقيقى شود بايد هر مفهوم كلى حقيقه فرد خودش باشد زيرا هر مفهوم بر خودش به طور اوّلى حمل مىشود و صدق مىكند . و بنابراين معلوم مىشود كه اندراج حتما متوقف بر ترتب آثار است و پيداست كه ترتب آثار فقط در وجود خارجى است . با اين توضيحات معلوم مىشود كه صورت ذهنى ، تحت هيچ يك از مقولات معلوم خارجى وارد نيست زيرا آثار هيچ يك از آنها را ندارد . البته توجه كنيد كه صورت ذهنى گر چه آثار خارجى مقولات را ندارد ، ولى از اين جهت كه اينك صفتى حاصل براى ذهن هستند كه موقت يا دائم ( حالّ يا ملكه ) براى نفس ثابت شده‌اند ، و صفت جهل را طرد كرده‌اند ، از اين نظر خود يك وجود خارجى هستند كه براى نفس حاصل شده‌اند و توصيف نفس هستند ، و تعريف كيف را به طور حقيقى و اندراج واجد مىباشند ، يعنى واقعا عرضى هستند بالذات كه قابل قسمت و نسبت نيستند ( كه تعريف كيف معين است ) و بنابراين كيف حقيقى هستند هر چند از نظر جنبهء علمى و حكائى و اينكه وجودى ذهنى به قياس به خارج هستند هيچ يك از مقولات را واقعا