اين هم اشكالى نيست زيرا تحقيق اين است كه نه تنها مفاهيم كلى بلكه صورتهاى ادراكى جزئى هم مادى نيستند .
ادراكات مزبور به طور تجرد مثالى مجردند ، يعنى خود ماده طبيعى را ندارند ولى اندازه و شكل و غيره ، از آثار ماده را دارا مىباشند . صور ادراكى ذهنى براى نفس در مرحلهء تجرد مثاليش تحقق دارند ، و در جزء مادى بدن يا قوه متعلق به بدن ، نقش بسته نشدهاند . البته منكر فعل و انفعالات مادى در هنگام احساس و تخيل يك شىء نيستيم ، ليكن اينها مقدمات زمينه ساز ادراكات جزئى هستند ، اينها ذهن را آماده پذيرش صور جزئى مثالى مىسازند .
اشكال ششم : دانشمندان طبيعى ( در رشته فيزيولوژى ) گفتهاند كه حقيقت ادراك حسى و تخيلى اين است كه صورتهاى مادى اجسام با همهء خصوصياتشان در اعصاب ادراكى نقش بسته و با تصرفى كه طبق خاصيت اعصاب مزبور درآنها انجام مىشود به مركز مغز منتقل مىشوند و آنگاه انسان با نوعى مقايسه ميان اجزاء صورت ادراكى مغرى خويش بحقيقت طلب ميرسد . و بنابراين به خوبى دريافت كه ديگر وجود ذهنى به معناى حضور خود ماهيات در ذهن نداريم بلكه با دقت در خصوصيات صورت ادراكى و با كمك حسّ اندازهگيرى خودمان به واقعيت خارجى پى مىبريم .
به نظر ما اين هم اشكالى نيست . فعل و انفعالات مادى مذكور هنگام علم به جزئيات خارجى ( ادراكات حسى و تخيلى ) مورد قبول ماست ، ليكن بايد دانست كه صور نقش بسته و مرتسم در اعصاب ادراكى و سلولهاى مغزى كه مغاير با معلومات خارجى هستند ( و بعدا
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 68
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٨