بنابراين اشكال مهم ، اشكال دوم است يعنى ورود يك ماهيت تحت دو مقوله مباين . هم جوهر باشد و هم كيف ، و يا كم و كيف ، يا دو نوع مباين از يك مقوله : هم كيف محسوس باشد و هم كيف نفسانى .
با توجه به اشكالات وجود ذهنى ، عدهاى ناچار شده اصل وجود ذهنى را به كلى انكار كرده گفتهاند : علم چيزى جز اضافه نفس به خارج نيست ، ماهيت ، يك مقوله بيشتر ندارد و آن هم همان مقولهاى است كه شامل وجود خارجىاش مىشده است ، در نفس و ذهن ، چيزى نيست كه مشمول مقولهاى باشد . پيش از اين اشكال اين عقيده را گفتيم كه لازمهء اين عقيده سوفسطىگرى است . ( به علاوه اينكه از نظر روانى هنگام علم ، چيزى را در خود مىيابيم ) .
برخى ديگر گفتند : ماهيات در ذهن نمىآيند و فقط شبح و سايهاى از آنها در ذهن مىآيد كه كاملا با خود ماهيت تباين دارد ، خود ماهيت ، فى المثل جوهر است ، ولى شبح و سايهء آن فقط يك كيف نفسانى است . اشكال اين عقيده را نيز پيش از اين گفتيم كه انسداد باب علم شده موجب سفسط مىگردد .
محققينى كه معتقد به وجود ذهنى هستند در مقام حل اشكال برآمده و راه حلهائى ارائه دادهاند . از آن جمله گفتهاند : در مسئله وجود ذهنى بايد گفت ما دو چيز داريم ، علم و معلوم : ماهيتى كه طبق ادلهء ذهنى ، بنفسه در ذهن جاى گرفته است ، ماهيت مزبور كه معلوم ، است ، قائم به ذهن نيست ، قائم بنفسه است و ذهن براى او مانند زمان و مكان براى اشياء مىباشد . ماهيت مزبور به همان نحوهء ماهوى و ذاتيش در ذهن تحقق دارد و جنبهء مقوليش كماكان محفوظ است . غير از ماهيت
آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى) — صفحة 60
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٠